ايران با خواندن آن به فلسفهء عمومى آشنا مىشوند و در مرحلهء تخصصى فلسفى نيست ، و به علت اختصار و شمول آن بر بيشتر نظريات فلسفى ، طلاب دانشگاه نجف و حوزههاى علمى ديگر ناچار آن را فرامىگيرند ، و تدريس آن جزو برنامهء فرهنگ عمومى است .
البتّه اين نكته قابل توجه است كه ابيات آن غالبا فاقد وزن شعر است ، و مطابق اصول علم عروض نيست ، و گاهى فاقد قوهء بيان و حسن اداء و زيبايى است ، ولى بايد دانست كه شعر آن منظور نظر نبوده ، تا قيد وزن و قافيه حتما در آنها رعايت شود ، زيرا منظور گويندهء اين اشعار ، مثل نثرنويسان ، افادهء معنى و مقصود بوده است و در بيان مقدمات و مقاصد علمى و فلسفى همين اندازه كافى است .
سرآغاز منظومهء منطق او به نام اللئالى المنتظمة با اين ابيات شروع مىشود :
نحمد من علمنا البيانا * و قارن الكتاب و الميزانا
لفكرنا بدائعا قد انتجا * و عقلنا بنوره قد اججا
صل على الناطق بالصواب * منطق حق فيصل الخطاب
حمد مىكنيم كسى را كه به ما بيان را آموخت ، و كتاب و ميزان را با هم مقارن ساخت ؛ افكار ما را به نتايجى بديع رساند ؛ و عقل را به نور خود شعلهور گردانيد ؛ بر آنكس كه ناطق به حق است درود بفرست ؛ منطق او حق و قاطع گفتگو است .
دنبالهء اين مقدمه را گرفته تا آنجا كه مىگويد :
سميتها اللئالى المنتظمة * زينة سمع القلب من ذى مكرمة
آن را به نام اللئالى المنتظمة ناميدم ، كه زينت گوش دل صاحبان مكرمت و فضيلت است .
سپس در توصيف منطق مىگويد :
قانون « آلى » تقى رعايته * عن خطأ الفكر و هذا غايته
منطق ، وسيله ( يا آلتى ) است قانونى كه مراعات آن ، شخص را از خطاى در فكر مصون مىدارد ، و غايت و هدف در منطق هم همين است .