تعريف عرض باشد ، بلكه تعريفهايى كه از آن كردهاند در واقع فقط شرح اسم است ، نهايت با يك اسم واضحتر ، زيرا چيزى شناختهشدهتر از وجود نيست ، و مىگويد :
فالمقصد الاول فيما هو عم * اولاه كانت فى الوجود و العدم
معرف الوجود شرح الاسم * و ليس بالحد و لا بالرسم
مفهومه من اعرف الاشياء * و كنهه فى غاية الخفاء
پس ، مقصد اول در كلماتى است عام ، چه در باب وجود و چه در باب عدم ؛ معرف وجود از نوع شرح اسم است ، نه حد است و نه رسم ؛ مفهوم وجود از هر چيزى واضحتر و معروفتر است ولى كنه و حقيقت آن در منتهاى خفاست .
پس از آن به بيان « اصالت وجود » مىپردازد ، به اين اعتبار كه هر ممكنى مركب از دو عنصر است : ماهيت و وجود ، و آنكه فلاسفه و حكما هيچيك به اصالت هر دو رأى ندادهاند پس باقى مىماند بگوييم يكى از آن دو اصل است ماهيت يا وجود .
سبزوارى معتقد به اصالت وجود است و آن را اصيل و محقق مىداند ، و ماهيت را امرى اعتبارى دانسته كه تعبير از وجود مىكند و با آن متحد است ، بيشتر فلاسفهء مشائيان همين عقيده و نظر را دارند . او مىگويد :
ان الوجود عندنا اصيل * دليل من خالفنا عليل
در نظر ما ، « وجود » اصيل است ، و دليل كسى كه با ما مخالف است دليل صحيحى نيست و ضعيف است .
سپس به ششوجه بر گفتهء خود دليل مىآورد و مىگويد :
لانه منبع كل شرف * و الفرق بين نحوى الكون يفى
كذا لزوم السبق فى العلية * مع عدم التشكيك فى الماهية
وجود منبع و اساس هر شرف برترى است ، و فرق بين دو كيفيت وجود كافى براى ايفاى همين معنى است ، همچنين است لزوم سبقت در عليت ، و نبودن تشكيك در ماهيت .
بههرحال اين ارجوزه كليهء مباحث كلى و عمومى فلسفه را كه دنباله و لازمهء مبحث وجود است از قبيل : اشتراك وجود ، زيادت وجود بر ماهيت ، و آنكه وجود واجب الوجود عين ذات او است ، و بيان وجود ذهنى و . . . ، همه را مورد بررسى قرار داده است ، در اين