تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
بسيارى از فيلسوفان و نوابغ شيعه در بوتهء فراموشى مىماند و در عداد متفكران و فيلسوفانى در مىآمد كه روزگار به كلى فراموششان كرده ، و زحمات آنها و آثارشان را از بين برده است . اخيرا در بعضى مدارك ديدم كه شرح حال مرحوم سبزوارى در آخرين چاپ حاشيهء
هامش
- در آن چيزى نيافت ! ، اگرچه هنوز بقيهء نور معرفت بر در و ديوار آن مىتافت . بالجمله ، زير اين اطاق و دالان خالى ، و به واسطهء يك دريچه كه در زير اطاق نشيمن باز مىشود ، به اين انبار كه هنگام مشاهدهء نگارنده پر از كاه بود ، ورود مىنموده‌اند . . . [ اينجا به توصيف حياط اندرونى مىپردازد ] و مىگويد : « از اين دالان چون گذشتند به محوطهء كوچكى مىرسند كه طويله و بهاربند است . بعد از دالان تنگى و در پستى كه رو به شمال باز مىشود ، وارد به حياط اندرون مىگردند . طول اين حياط تقريبا بيست و پنج ذرع و عرض دوازده ذرع ، و در بيرونى و اندرونى فقط آنجاها كه در زمستان لا بد محل عبور و مرور زياد است ، سنگ فرش شده ، باقى خاك است . . . در حياط اندرونى نيز رو به مشرق عمارت ساخته‌اند ، و ارسى سه دهنه بنا كرده ، كه يك ذرع و نيم كرسى دارد . . . در زير ارسى سرداب مانند جايى ، است ، كه مرحوم حاجى زمستان و تابستان غالبا در آن به سر مىبرده‌اند . ( تفاوتى كه اعتماد السلطنه بين ساختمان بيرونى با اندرونى ديده اينست كه تماما با خشت و گل‌اند ، ولى اطاقهاى اندرونى كاهگل اندود است . ) ( اعتماد السلطنه مىنويسد ) : « پس از مشاهدهء وضع منزل مرحوم حاجى از خلف بزرگوار ايشان ، جناب آقا محمد اسماعيل كه مردى جامع و فاضل و نمونه‌اى از اخلاق و فضائل پدر ملكوتى گوهر خود مىباشد ، از وضع زندگانى آن عارف ربانى ، پرسيد . ايشان به شرح ذيل پرداختند . و عيال آن مرحوم خلد مقام از پشت در ، آنچه را آقا محمد اسماعيل به درستى در نظر نداشتند ، اظهار مىكردند . خلاصه گفتند : مرحوم حاجى هر شب در زمستان و بهار و پائيز ، ثلث آخر شب را بيدار بودند ، و در تاريكى عبادت مىنمودند ، تا اول طلوع آفتاب ، آن وقت دو پياله چاى بسيار غليظ سياه‌رنگ كه در هر پياله مخصوصا دوازده مثقال قند مىريختند و ميل مىفرمودند ، و مىفرمودند : اين چاى غليظ شيرين را براى قوت مىخورم . به ترياك و حب نشاط و اقسام تنباكو و توتون و انفيه هرگز ميل و رغبت ننمودند . دو ساعت از روز گذشته ، به مدرسه تشريف مىبردند . و چهار ساعت تمام در مدرسه بودند . بعد به خانه مراجعت كرده ، ناهار مىخوردند . ناهار ايشان غالبا يك پول ( نيم شاهى ) نان بود ، كه زياده از يك سير ( 75 گرم ) از آن نمىخوردند . يك كاسه دوغ كم‌مايه ، كه خودشان در وصف آن مىفرمودند : « دوغ آسمان‌گونه » يعنى دوغى كه از كمى ماست ، به رنگ كبود آسمانى باشد . نان خورش يك سير نان ناهار آن مرحوم بود . . . و شامشان در اواخر عمر ، به واسطهء كبر سن و نداشتن دندان ، يك بشقاب چلاو و خورش بىگوشت و روغن ، يعنى اسفناجى با آبگوشت بود ( از استعمال فضول دنيا محترز بوده ، حتى ادويه استعمال نمىكردند ، پياز را ، به گوشت ايشان قدغن بود بيندازند ) . پيش از شام نيم ساعت دور حياط اندرونى راه مىرفتند و بعد از شام ، در اطاق مخصوص خود ، كه زيرزمين سابق الذكر باشد ، بعد از كمى راه رفتن ، در يك بستر ناراحتى كه غالبا توشك نداشت ، مىخوابيدند . و متكاى غير نرمى از پنبه يا پشم زير سر مىگذاشتند . لباس مرحوم حاجى ، مدت چند سال يك عباى سياه مازندرانى بود . و يك قباى قدك سبزرنگى كه به قدرى آن را شسته بودند ، كه آرنجهاى آن قبا پاره شده ، و چندين وصله برداشته بود . . . كتابخانه نداشتند و كتاب ايشان منحصر به چند جلد بود . اما معاش مرحوم حاجى از اين قرار بود : يك روز سهم آب از قنات عميدآباد داشتند . و يك شبانه‌روز ، از قنات قصبه و باغى كه در بيرون پشت ارگ واقع است . سالى چهل تومان فايده و حاصل باغ بود . و از دو قنات مذكوره نيز سى خروار غله و ده بار پنبه عايد مىگرديد . قسمتى از اين دخل را با كمال قناعت صرف معاش خود مىفرمودند و ما بقى به فقرا ايثار و انفاق مىشد . هر سال در عشر آخر صفر سه شب روضه‌خوانى مىكردند و يك نفر روضه‌خوان كريه الصوتى كه در سبزوار بود دعوت مىنمودند . و شبى پنج قران به روضه‌خوان مىدادند و نان و آبگوشت به فقرائى كه شل و كور و عاجز بودند ، مىخورانيدند . و نفرى يك قران نيز به آنها مبذول مىداشتند . -
فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 254 | الشيخ عبد الله نعمة / غضبان