تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
گرديده از او چيزى يادداشت نشده ، درحالىكه او از چهره‌هاى درخشان اين عصر بوده است . من هرآنچه بحث و بررسى كردم چيزى از شرح حال او را نيافتم ، و گمان مىكنم اگر بعضى از آثار و تأليفات جاودان و چاپ‌شدهء او نبود ، نام اين فيلسوف عالىمقدار هم مثل
هامش
- مدت پنجاه و سه روز به درس ايشان رفتم . در مقام زهد بىنظير بود . ولى فضل ايشان در پيش فضلاى اصفهان نمودى نكرد . . . ( آقا ميرزا حسن ادامه مىدهد : « . . . مرحوم حاج سيد جواد شيرازى امام جمعهء كرمان كه از اعاظم فضلاى عصر بوده است ، يكى از درسهاى او كليات قانون بوده است . و مسئلهء مشكلى محل نظر و گفتگو بوده است . يكى از تلامذه كه در همان مدرسهء محل توقف حاجى ، بوده است ، بر حاجى وارد شده بود ، و از حالات و تحصيل ايشان پرسيده بود . فرموده بودند : شطرى از معقول و منقول ديده‌ام . از طب پرسيده بود . جواب داده بىربط نيستم . همان مسئله را پرسيده بود جوابى شنيده بود ، فردا همان جواب را در محضر مرحوم حاجى سيد جواد گفته بود . سيد مرحوم فرموده بود : اين بيان از فكر تو نيست ، از كجا تحصيلش كرده‌اى ؟ آخوند تلميذ گفته بود : شخصى از اهل خراسان به مدرسهء ما آمده است . ديروز من به حجرهء او رفتم و از حالات وى مستفسر شدم . در ضمن اين مسئله را پرسيدم ، اين جواب را داد . مرحوم سيد فرموده بودند : معلوم مىشود مرد فاضلى است ، و غريب هم هست ، بعد از درس به ديدن او مىرويم . با تمام تلامذه به ديدن او رفته بودند . . . ( داماد حاجى ملا هادى مىنويسد ) : حاجى مرحوم ، پس از مراجعت از اصفهان ، قدرى از اموال موروثى را به فقراى ارحام انفاق فرموده بود . مئونهء وى منحصر بود به يك جفت گاو زراعت و باغچهء مختصرى كه در فصل انگور تمام طلاب را به آنجا دعوت مىفرمودند . از حاصل زراعت ، پس از اداء حقوق واجبه ، ثلث آن را موضوع ، و متدرجا به فقرا مىدادند . روز عيد غدير به فقرا و سادات يك قران ، و به غير سادات ده شاهى مىداد . و ده شب در عاشورا روضه مىخواندند ، و مجلسى مختص فقرا بود . و غذا ، نان و آبگوشت بود . از طلاب مدرسه هركس مايل بود مىرفت . وى هرگز از كسى چيزى نمىخواست ، و قبول نمىكرد . وقتى ناصر الدّين شاه در سفر اول به سبزوار رسيدند ، و به خانهء آن مرحوم رفتند ، و بر روى همان حصير كه در اطاق تدريس افتاده بود نشستند و خواهش كتابى در اصول دين به زبان فارسى نمودند ، از خانه كه بيرون آمد پيشخدمتى وارد شد كه شاه پانصد تومان فرستاده‌اند خدمت شما ، اينك بار قاطرى سر كوچه است . فرمود : داخل كوچهء من ننمائيد . به حاجى عبد الوهاب بگوئيد : بيايد ببرد مدرسه ، نصف پول را به طلاب مدرسه قسمت كند ، و نصف به فقرا بدهد ، سادات را ( دوچندان ) دهد . در عشر آخر ذيحجهء هزار و دويست و هشتاد و نه به رحمت ايزدى پيوست و مدت عمرش هفتاد و هشت سال بود . به عدد حكيم . ) در باب وضع زندگى سبزوارى به نقل از دو فرزند ايشان آقا محمد اسماعيل و آقا عبد القيوم در كتاب مطلع الشمس اعتماد السلطنه ذيل كلمهء سبزوار آمده است : « خانه‌اى كه مرحوم حاجى چهل بلكه چهل و پنج سال در آن ساكن بوده‌اند ، در طرف دروازهء نيشابور و مشتمل بر دو حياط است ، بيرونى و اندرونى . . . حياط بيرونى عبارت از محوطه‌ايست شش ذرع در شش ذرع . . . در مدخل چاه آبى بوده كه حالا حالت متروك يافته فقط طرف مشرق عمارتى از خشت و گل دارد ، كه از هر زينتى حتى از اندود كاهگل هم خالى است . اطاق وسط ، كه نشيمن است ، قلمدانى مىباشد . و پنج ذرع و نيم طول و سه ذرع و نيم عرض دارد ، سقفش از تير ، و روى تير ، هيزم ، نه چوب تراشيده انداخته ، و روى آن ، نى ريخته‌اند . . . و در سال هزار و دويست و هشتاد و چهار ، كه موكب مسعود همايون ، اعليحضرت شاهنشاهى ناصر الدين شاه خلد اللّه ملكه و دولته ، عزيمت زيارت ارض اقدس و مشهد مقدس فرموده بود ، در روز سه‌شنبه ، غرهء شهر صفر مرحوم حاجى قدس اللّه سره ، اعليحضرت شاهنشاهى ، عز نصره ! را در همين اطاق پذيرائى كردند . و آن وقت اطاق فرش بوريا داشت . اما در سال هزار و سيصد هجرى ، كه موكب معلى از ارض اقدس مراجعت مىكرد ، و نگارنده در التزام ركاب اعلى بود ، و به زيارت اين بيت شريف و كلبهء منيف مستسعد آمد ، جز خاك پاك -