است كه هماكنون وجود دارد ، چون اين روش كليت ندارد ، به علاوه ادعاكننده خود ، قاصر و جزئى و از لحاظ زمان مشاهده و حواس ، محدود و متناهى است . . . در جهان سرزمينها و مردمانى وجود دارند كه مثلا تمساح را نديدهاند پس اگر كسى آن مردمان را از وجود چنين حيوانى ، كه فك فوقانى خود را در موقع غذا خوردن مىجنباند آگاه كند ، به موجب اين استدلال مىتوانند سخن او را نپذيرند و چنين چيزى را ممكن ندانند ؛ و همچنين در دنيا كسانى هستند كه جذب آهن توسط مغناطيس يا چيزهايى ديگر از اين قبيل را نديدهاند و لازمهء پذيرفتن اين استدلال اينست كه چون كسى اثر مغناطيس را نديده و يا از كسى نشنيده باشد بتواند در مقام انكار آن برآيد و همچنين لازم مىآيد كه بسيارى از مردم - مثل اينان كه بدانها اشارت شد - از ادراك بسيارى از چيزها به علت آنكه آنها را نديدهاند محروم بمانند . پس كسى حق ندارد منكر چيزى بشود ، به دليل اينكه مانندش را قبلا نديده است ، بلكه بايد در پذيرفتن آن ترديد كند تا دليلى بر وجود يا عدمش بيابد .
همچنين به كسى كه معتقد به قدم عالم و دهرى مذهب است و عالم را حادث نمىداند ، به دليل آنكه او خود ، يا ديگرى آغاز آفرينش و پيدايش آن را نديده است ، بايد گفت : « تو كه با اين مطلب مخالفتى ندارى كه پيدايش بشر مدتها پس از آغاز پيدايش جهان بوده است همچنين وجود شهرى يا قصر و كاخى را كه كسى ابتداى بناى آن را نديده است قبول مىكنى پس چرا به قديم بودن آن كاخ معتقد نمىشوى ؟ درحالىكه به همان دليل كه قدم عالم را اثبات مىكنى بايد قديم بودن آن كاخ را نيز بپذيرى . اگر در جواب بگويد : من آن شهر يا آن كاخ را گرچه نديدهام و از كسى خبر ساختن آن را نشنيدهام ، ولى مىدانم كه از پيش آن را ساختهاند زيرا ديدهام كه مثل آن را مىسازند ولى نديدهام كه عالمى را بسازند تا قبول كنم كه اين عالم نيز ساخته شده است ؛ در اين صورت بايد به او گفت اين عين همان حرفى است كه ما مىگوييم و تو بگو از كجا دانستى و چگونه بر تو ثابت شد كه آنچه را كه مىبينيم و شبيه و مانندى نيز دارد ، موجود است و هر چيزى را كه نبينيم و مانند و نظيرى نيز نداشته باشد موجود نيست ؟ زيرا ظاهر و آشكار شده است كه تو و كسانى چون تو از مشاهدهء جميع موجودات قاصريد و ممكن است كه بيشتر موجودات عالم از موجوداتى باشند كه ما نديدهايم « 1 » » .
شايد شما خواننده هم مثل من ، در خلال كلمات جابر به برخى از ريشههاى بارز و ظاهر منطق تطبيقى توجه كرده باشيد كه او ضمن انتقاد از قياس ، به تصحيح افكار و آراء مغلوط مىپردازد و با اين عمل خود ، فكر را به مجراى نوينى سوق مىدهد و از واقعيات
هامش
( 1 ) - - كتاب ملهم الكيمياء ، ص 144 - 149