تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
راه به دست آوردن اين ميزان پشتكار و تجربه است . هركس آزمايش كند او را ، به حق ، بايد دانشمند دانست و آنكه آزمايشگر نيست او را نبايد دانشمند شمرد و در فضيلت تجربه ، در كليهء صنعتها همين بس كه صنعتگر در سايهء تجربه ماهر مىشود و فرد بىتجربه از كار بر كنار مىماند . چيزى كه ما را به شگفتى وامىدارد اين است كه جابر بن حيان طريقهء جديدى در استنباط مطالب و استخراج نتايج به ما نشان داده است كه به روش جديد علوم و منطق تطبيقى نزديك‌تر است ، چه هدفش تطبيق دادن فكر با موضوعات خارجى و مطابقهء عقل با جهان خارج است ، بر خلاف منطق صورى ارسطويى ، كه هدفش تطبيق فكر با خود فكر است و اين همانست كه از تعريفى كه ارسطو از منطق كرده است ( محافظت فكر از خطا ) « 1 » يعنى مصون داشتن فكر از اشتباه در تفكر ، به دست مىآيد . در اين منطق سنتى غالبا فكر متوجه به خود مىشود ، و جز كلياتى را كه بيرون از مغز متفكران آن نيستند در بر نمىگيرد و شامل جزئيات نيست و با واقعيت اشياء هم ارتباط مستقيم ندارد ، به‌همين‌جهت فايدهء مطلوبى كه از منطق تطبيقى به دست مىآيد در منطق ارسطويى وجود ندارد و معلوم است كه پيشرفت علوم در عصر حاضر فقط نتيجهء آن است كه دانشمندان از روشهاى منطق تطبيقى استفاده كرده‌اند ، بر خلاف منطق يونانى كه تاكنون ما را به هيچ‌يك از اكتشافات علمى نرسانده است ، مثلا تبديل فلزى به طلا در نظر بسيارى از فلاسفه از قبيل كندى و ابن خلدون ، عقلا و با اتكاء بر منطق ارسطويى محال مىنمود ، ولى امروزه به طورى كه قبلا اشاره كرديم ، اين كار به وسيلهء شكافتن اتم امكان‌پذير شده است . ما در نظريات جابر بن حيان ريشه‌هايى از منطق تطبيقى را مىيابيم و آنجا كه از قياس و استدلال و استنباط انتقاد مىكند اين مبانى جلوه‌گر مىشود . وى مىگويد قياس بر سه قسم است : قياس مجانست ، قياس بر مجراى عادت و قياس از آثار ، و به عنوان انتقاد از قياسى كه از طريق مجانست ، بين قياس شده و قياس گرفته ، به دست مىآيد چنين گفته است . « مثلا دلالت مجانسه‌اى كه از طريق نشان دادن نمونه حاصل مىشود بدين‌ترتيب است كه شخصى نمونه‌اى را به ديگرى نشان مىدهد تا بگويد تمامى آن چيز مثل همين نمونه است . « 2 » دلالت مجانست اگر بدين كيفيت باشد دلالتى ثابت و صحيح است ولى جمعى از اهل نظر از اين راه ، استدلال بر چيزى كرده‌اند كه اين دلالت بالضروره بر آن صدق نمىكند ، مثلا وجود امرى را در نمونه‌اى اثبات كرده‌اند و خواسته‌اند براى چيز ديگرى كه از جنس
هامش
( 1 ) - بنابراين تعريف ، منطق وسيله‌ايست قانونى كه مراعات آن انديشه را از خطا باز مىدارد . ويراستار ( 2 ) - مشت نمونهء خروار است .