تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
انتظار وقوع چنان حادثه‌اى را در همان روز از سال بعد داريم و اگر در آن روز از سال بعد همان حادثه باز اتفاق افتد مردم تقريبا مطمئن مىشوند كه در سال سوم هم روى خواهد داد و اگر ده بار تكرار شود تقريبا شكى براى مردم باقى نمىماند كه همه‌ساله آن حادثه پيش خواهد آمد » . جابر پس از آنكه از تعاقب زمانها و فصلها صحبت مىكند دراين‌باره چنين مىگويد : « تصور مىكنم كه اين مقدمه صحيح نيست زيرا هيچ‌وقت اين مطلب پذيرفتنى نيست كه تابستانى بيايد و پس از آن پاييز نيايد و يا پيش از آن بهارى نباشد » . جابر در بيان اخير خود نظريهء غزالى را در نفى سببيت و مسببيت به ياد ما مىاندازد كه هرآنچه گمان مىرود سبب يا مسبب است ، در حقيقت مقارنه‌اى بيش نيست كه بين آن دو پيش آمده است و چه بسا كه لازم و ملزوم يكديگر نباشند ، مثلا سوختن پنبه بواسطهء تماس آتش با آن ممكن است بر وفق عادت باشد و گرنه ممكن است پنبه بدون آنكه آتش به آن برسد بسوزد « 1 » و در همهء چيزها اين مطلب صدق مىكند و سبب حقيقى خداى متعال است . همچنين جابر بن حيان به نقد قياسى كه از روى آثار به عمل مىآيد مىپردازد و مىگويد : « مثال آن اين است كه بگوييم : ممكن نيست مولودى به دنيا بيايد كه مثل ديگر مواليدى كه ديده‌ايم نباشد در صورتى كه اين نظر وقتى صحيح است كه تمام موجودات را ديده باشيم و علم ما به همهء آنها احاطه داشته باشد و چون چنين علمى نداريم ممكن است موجوداتى باشند كه وضع و حكم آنها مخالف با حكم و وضع آنچه ديده‌ايم باشد زيرا به‌طور قطع ما قدرت احاطهء علمى به تمام موجودات را نداريم » . بنابراين كسى نمىتواند به حق ادعا كند كه در گذشته‌ها چيزى جز به منوال آنچه ديده‌ايم وجود نداشته است و يا هرآنچه در گذشته بوده و در آينده خواهد آمد همه مانند چيزهايى
هامش
( 1 ) - در مبحث احتراق در فيزيك از نقطهء احتراق سخن مىرود و آن نقطه‌اى است كه ميزان حرارت القايى يا خودبخودى ماده قبل از احتراق به جايى مىرسد كه سوختن روى مىدهد و اين امر در تودهء كاه و علف خشك و درختان پوسيده و كهن ، و عدل پشم و پنبه مخصوصا اگر پارچهء آغشته به روغنى نزديك آنها باشد در مجاورت آفتاب صورت مىگيرد و تجربه اين امر را نشان داده است . البتّه تعبير علمى احتراق آن است كه چون حرارت به ميزان نصاب مطلوب برسد خواه به صورت شعله يا جرقه و يا بدون آنها احتراق ( يعنى اكسيده شدن سريع و انرژىزاى جسمى كه ميل تركيب با اكسيژن دارد ) روى مىدهد بنابراين آنچه موجب سوزاندن پنبه مىشود در واقع حرارت است نه تماس آتش يا شعله كه يكى از مظاهر آن است . بدين‌ترتيب سببيت حرارت براى سوزاندن به قوت خود باقى است ، البتّه اين امر مغايرتى با سببيت حقيقى ذات واجب كه مسبب الاسباب است ندارد . جابر نيز مخالف اين معنى نيست و فقط قياس مبتنى بر عادت را كه سببيت از آن استنباط مىشود نقادى كرده و موارد قوت و ضعف آن را با منطق تطبيقى نشان داده است و مثل غزالى منكر سببيت جزئى نيست . ويراستار
فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 230 | الشيخ عبد الله نعمة / غضبان