تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
همان نمونه است خواص و مزاياى بيشترى ثابت كنند . اين دلالتى غير اضطرارى ( لا بالضروره ) است كه در همهء احوال صادق نيست بدين تقريب كه وجود اين نمونه وجود چيزى از همان جنس را كه حكم طبيعت و جوهر آن حكم همان نمونه باشد ( بالضروره ) ايجاب نمىكند . منانيه « 1 » در اين باب استدلالى كرده و گفته‌اند اينك كه در اين عالم نور و ظلمت و خير و شر و حسن و قبح وجود دارد واجب مىآيد كه در خارج از اين عالم نيز اين امور يعنى نور و ظلمت و ديگر چيزهايى كه گفته شد وجود داشته باشند تا كلياتى ( براى اين مصاديق خارجى كه در اين عالم وجود دارند ) به شمار آيند . اين استدلال درست نيست مگر اينكه ثابت كنند كه هرآنچه در اين جهان وجود دارد اجزاء و بعضهايى ( از مصاديقى كلى ) است . پيش از اثبات اين مطلب استدلال آنان بالضروره امرى را ايجاب نمىكند ، زيرا ممكن است آنچه در اين عالم از آن نمونه‌ها وجود دارد به صورت اجزاء و ابعاض نبوده ، بلكه خود همان كليات باشد ، در اين صورت چنين دلالتى ، ( قياس مجانست ) ، صحيح نيست . » و در انتقاد از قياسى كه مبتنى بر عادت است مىگويد : « اما قياسى كه از راه عادت باشد نمىتواند مفيد علم يقين واجب ضرورى برهانى شود ، بلكه علمى اقناعى است كه فقط مطلب را اولى و شايسته‌تر جلوه‌گر مىسازد ، ولى به كار بردن اين نوع از استدلال و اعتقاد به اينكه چنين قياسى بيشتر اهميت دارد و رجحان آن بر دو قسم ديگر قياس ، ( منظور ، قياس بالمجانسه و قياس به آثار است ) . به نظر درست نمىآيد زيرا معناى قياس ، استقراء نظائر و استشهاد به آنها براى امر مطلوب است . و اين باب مناسب با برهان است و چه بسا كه مقابل آن و مدلولش مخالف با مدلول برهان باشد البتّه قوت و ضعف استقراء بستگى به كمى و فزونى نظائر و امثال متشابه دارد ، ازاين‌رو برخى پنداشته‌اند كه از راه استقراء مىتوان به علم برهانى يقينى رسيد . به شرط آنكه حتى در يك مورد نيز مخالف آن ديده نشود . ما ازاين‌پس به‌طور كامل دربارهء اين نوع از برهان سخن خواهيم گفت زيرا به شناخت كيفيت اين استدلال سخت نيازمنديم ، چه در اين صنعت ( شيمى ) و چه در علوم ديگر . . . گرچه از اين نوع استدلال علم قطعى يقينى به دست نمىآيد و فقط نشان‌دهندهء ارتباط بين غايب و محسوس به شمار مىرود ، يعنى براساس گمان و تصور نفس از روى آنچه ديده شده است بر آنچه ديده نشده استدلال مىشود ، چون سزاوار است كه امور بر مبناى مشابهت و همانندى در نظامى واحد جريان يابد . ازاين‌رو مردم در كارهاى خود بر مبناى گمان و تصور عمل مىكنند و آن را چون امرى يقينى فرض مىكنند ، حتى اگر حادثه‌اى در روزى اتفاق افتد ،
هامش
( 1 ) - مانويان .
فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 229 | الشيخ عبد الله نعمة / غضبان