است و كتابى به نام صرف التوهم عن ذى النون المصرى دارد . « 1 »
اما دستهء دوم از شاگردان او كه از تأليفات او استفاده كردهاند به شرح زيرند :
ابو بكر محمد بن زكرياى رازى كه در كتابهاى خود در صنعت شيمى مىگويد : استاد ما ابو موسى جابر بن حيان چنين گفت . « 2 »
ابو الاصبع بن تمام عراقى .
مؤيد الدّين طغرايى ، ابو اسماعيل حسين بن على بن محمد اصفهانى كه به سال 513 ه كشته شد .
محمد بن امين تميمى كه كتاب حل الرموز فى كيميا از اوست .
امام ابو الحسن على صاحب الشذور .
جلدكى على بن محمد بن ايدمر جلدكى يا جلدقى منسوب به جلدك ، قريهاى در دو فرسنگى طوس ، متوفى به سال 762 هجرى . « 3 » جلدكى مؤلف كتابهايى به نامهاى المصباح فى علم المفتاح ، انوار الدرر فى ايضاح الحجر ، نتايج الفكر فى علم الحجر ، الاختصاص و نهاية - المطلب فى شرح المكتسب كه در موضوع طلا نوشته شده است و معلوم نشده است كه نويسندهء متن كتاب ( المكتسب ) كيست .
جلدكى در ديباچهء كتاب المصباح خود بعد از آنكه نام خالد بن يزيد استاد شيمى را برده چنين آورده است : « . . . پس از او استاد بزرگ جابر بن حيان است و او استادى عظيم - الشأن بود . او استاد همهء كسانى است كه بعدها به اين دانش و صنعت شريف آشنا شدند ، ولى جابر علم خود را در كتابهاى متفرق و پراكنده آورده است ؛ ازاينرو هركس بر بسيارى از كتابهاى او آگاهى يافته باشد و به علاوه از فهم و اشراق نيز برخوردار باشد به اندازهاى كه براى او مقدر شده است به اسباب وصول به اين دانش مىرسد . . . من از سخنان جابر در باب « اعظم و اكبر و اصغر » تعجب مىكردم و گمان مىكنم اين از جمله رموز اوست . سپس اشارات و عبارات و روشهايى متناقض با آنچه در اين راه مىدانيم در كتابهاى خالد بن يزيد ديدم و هنوز از اين تناقضگويى در حيرت و شگفتم . و تاكنون برايم ثابت نشده است كه سرب به طلا برگردد مگر در « اكسير وسط » همچنان كه در برهان « 4 » بدان تصريح شده است و اينكه بدون دخالت « اكسير حق » كه در كتاب برهان نيز بدان تصريح شده است به نقره تبديل شود . پس براى طلب علم از بزرگان و رجال اين صنعت به مسافرت پرداختم و همه جا را گشتم و بيش از يك هزار كتاب از جابر بن حيان جمعآورى كردم . . . » « 5 »
هامش
( 1 ) - الفهرست ، ص 505
( 2 ) - همان كتاب ، ص 600
( 3 ) - الذريعة ، ج 2 ، ص 426
( 4 ) - البرهان يكى از كتابهاى جابر بن حيان است .
( 5 ) - الروضات ، ص 156 - 157