با عقيدهء او مخالفت دارد كه علوم اوايل به دست جمعى از معاصران جابر يا دانشمندان پس از او نقل و ترجمه شده است . در اين صورت ما حق داريم بپرسيم آيا اين امر قاعدهاى رياضى و غير قابل نقض است ؟ يا عقيدهاى ثابت و پابرجا در تاريخ به شمار مىرود كه بايد كوركورانه از آن پيروى كنيم ؟ اصولا چه مانعى در كار هست اگر نظر خود را دربارهء تاريخ فكر و تطور فكرى اسلام ، بر پايهء بررسيهاى كافى و فحص و دقت ، تغيير دهيم و در صورت اثبات صحت نظريهء جديد از عقايد گذشته صرفنظر كرده ، نظر خود را بر پايههاى جديد پىريزى كنيم ؟
چنان كه بررسى و تحقيق اثبات كرده است ترجمه در دورهء بنى اميه به ويژه در عصر عمر بن عبد العزيز آغاز شد . و البتّه كسى كه در اين قسمت بررسى كند شواهد بسيارى بر صحت اين مدعى به دست مىآورد و در الفهرست النديم و عيون الانباء و فهرستهاى ديگر به اين نكته برمىخورد . شپنگلر مؤلف كتاب سقوط الغرب تأكيد مىكند كه سرآغاز علوم عربى نه در عهد خلفاى اموى و نه در دوران خلفاى عباسى بوده است ، بلكه به قرن چهارم ميلادى برمىگردد يعنى به دورهء مدارس ديرهاى سريانى از قبيل مدرسهء جنديشاپور ، كه بزرگترين تأثير را در انتقال علوم به عرب داشته است . . . . » « 1 »
اما گفتار كراووس كه طبقات چشم نزد حنين بن اسحاق شبيه به همان مطلبى است كه از جابر نقل شده است و اين معقول نيست كه حنين آن را از جابر گرفته باشد ، بلكه عكس قضيه صحيح است ، گفتارى است كه از تأييد تاريخى برخوردار نشده است و نمىدانيم چرا ممكن نيست جابر پيش از حنين اظهارنظرى كند با اينكه مىدانيم جابر بهطور اجمال طبقات چشم را بيان كرده است و حنين بن اسحاق و يوحنا آن را بهطور تفصيل شرح دادهاند و چرا اين اجمال و تفصيل را حمل بر سنت تحول و تكامل نكنيم ؟ و نگوييم آنچه جابر گفته است در مرحلهء اول اكتشاف بوده و پس از او در دورههاى بعد يوحنا و حنين بهطور تفصيل به تشريح آن پرداختهاند ؟
اما كوشش او در مربوط ساختن رسالههاى جابر به اسماعيليان كه بعد از دوران جابر مىزيستند ، به دليل وجود شباهتهايى در تعبيرات و افكار ، كوششى بىمورد است و از معاضدت برهانى قاطع برخوردار نيست ، زيرا بسيارى از اين تعبيرات در قرآن مجيد نيز آمده است از قبيل كلمههاى « باطن » ، « ظاهر » ، « تأويل » و عدد هفت و تعبيرات ديگر . اگر اشاره به اعداد بويژه عدد هفت يا كلمهء باطن لازمهء اسماعيلىگرى باشد ، پس قرآن كريم هم اسماعيلى است ، زيرا قرآن توجه زيادى به « باطن » دارد و خداوند كسانى را كه فقط ظاهرى از
هامش
( 1 ) - - كتاب ملهم الكيمياء ، ص 79 - 84