2 - آنكه آراء و نظريات او در مورد شيمى رنگ افكار اسماعيليان را دارد زيرا خواص اشياء در نظر آن شيميدان قديمى به خواص ظاهرى و باطنى تقسيم شده است . . . .
و يكى از بنيادهاى فكرى باطنيان در نزد او علم الميزان ، يعنى علم مخصوص به اشياء جوهرى است و اسماعيليان در تفسير نيز به ظاهر اكتفا نمىكنند بلكه توجهشان به يك امر باطنى است تا از اين راه به علوم خفيه برسند و به اين جهت است كه آنها را در مقابل اهل ظاهر ، باطنيه ناميدهاند .
3 - جابر با اسماعيليان ازآنجهت نيز اتفاق دارد كه رابطهء شيميايى اشياء را به يكديگر ، حتى در جزئيات كوچك با رنگ و صبغهء دينى تشريح مىكند و به اكسير و ( حجر الحكماء ) مفهومى چون مفهوم امام مىدهد . همچنين عوالم را سه دسته كرده است : عالم كبير ، عالم صغير ( انسان ) و عالم امام كه عالم اكسير است . و مقصودش بيان رابطه ميان عناصر چهارگانه است كه آن را ازلى مىداند و ( حجر الحكماء ) را موجودى قبل از خلقت مىداند . اين قبيل تعبيرات در كتابهاى اسماعيليان از جمله در كتاب احمد حميد الدّين كرمانى اسماعيلى معروف و معاصر الحاكم باللّه ، خليفهء فاطمى ، هم ديده مىشود . « 1 »
با ملاحظهء مطالب فوق بايد بين شك در وجود جابر بن حيان و شك در صحت رسالهها و تأليفاتى كه به او نسبت مىدهند فرق بگذاريم و ببينيم كداميك از اين كتابها منسوب به اوست و كداميك واقعا از آن اوست . اما شك در اصل وجود جابر ، گرچه جمعى از پيشينيان و متأخران معتقد به عدم جابر بودهاند و در اين راه از حدود شك پا فراتر نهاده و تأكيد كردهاند كه اصولا او ، حقيقتى نداشته و شخصى موهوم و ساختگى است كه علما و وراقان ( كتابفروشان ) به عللى مجهول او را ساختهاند ولى دلايل و قرائن متعددى حقيقت و وجود خارجى جابر را بر ما ثابت مىكند و مىرساند كه چنين شخصى در قرن دوم هجرى مىزيسته است .
مىتوانيم در اين مورد به آنچه ذيلا تذكر مىدهيم استناد كنيم :
يكم - النديم در الفهرست ، چنان كه سابقا هم گفتيم ، بهطور قاطع وجود جابر و حقيقت خارجى او را تأييد مىكند و با منطقى قوى و دانشمندانه نظر كسانى را كه منكر وجود او هستند رد مىكند .
دوم - حسن بن بسطام بن شاپور زيات و برادرش ابو عتاب عبد اللّه بن بسطام بن شاپور كه هر دو از علماى پيشين شيعه بودند كتابى در طب به نام طب الائمه نوشتهاند . در آن كتاب به توسط جابر بن حيان رواياتى از امام صادق ( ع ) نقل كردهاند . « 2 » اين دو برادر
هامش
( 1 ) - - كتاب الامام الصادق ملهم الكيمياء ، ص 74 - 75
( 2 ) - اعيان الشيعة ، ج 15 ، ص 117