تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
الرحمة ، از انتشارات هولميارد ، هم نيز اين تغييرات از جابر ديده مىشود چنان كه مىبينيم آنجا كه از اكسير و از فعل و انفعال برخى از مواد از قبيل گوگرد و جيوه و چيزهاى ديگر بحث مىكند ، همچنين در كتاب الاحجار و كتاب الخواص الكبير بسيار به مولاى خود جعفر ، سوگند ياد مىكند . و در بسيارى از كتابهايش چون الحاصل و در بحث الطلسم و الميزان و جز آنها اقرار مىكند كه علم خود را از جعفر بن محمد عليه السلام فراگرفته است . آثار تسلط روح بلند امام صادق عليه السلام را در رساله‌هاى جابر با تمام وضوح مىيابيم و تمامى اين مراتب دلالت دارد كه ارتباط و اتصال جابر به امام صادق عليه السلام از نوع ارتباط شاگرد با استاد خود بوده است و بر اين امر قبلا شواهد زيادى آورده شده است . اينك آنچه را تاكنون گفتيم با اين حقايق به پايان مىرسانيم : 1 - جابر در علوم شيمى و فلسفه و طب و ديگر دانشها كار مىكرده است . 2 - با امام صادق عليه السلام وابستگى بسيار نزديكى داشته و شاگرد ايشان بوده است . 3 - جابر شيعه‌مذهب ، و شايد هم اسماعيلى معتدلى بوده است . 4 - روحيهء جابر در بسيارى از تأليفات او از حيث وحدت اسلوب و طريقه و فكر به نحو بارزى نمايان است .

حقيقت جابر

جابر بن حيان - با وجود آثار بسيار زياد او - شخصيت پيچيدهء مبهمى بوده كه شك و گمان او را در بر گرفته و همچنان نيز در زير پردهء پيچيدگى و استتار باقى خواهد ماند . گويى هميشه صاحب اين نام در هاله‌اى از شك و ترديد قرار دارد . آيا جابر يك شخصيت واقعى است يا شخصيتى پندارساخته ، كه نويسندگان و علما آن را آفريده و به دلايل و موجباتى كه از آنها اطلاعى نداريم ، اين همه تأليفات فراوان را به او نسبت داده‌اند ؟ اين شك و ترديد دربارهء جابر تازگى ندارد ، بلكه از اوايل قرن چهارم هجرى به بعد با شك و ترديد به دو نگريسته‌اند . النديم كه در اواسط قرن چهارم هجرى مىزيست مىگويد : « جماعتى از اهل علم و بزرگان وراقين ( كتابفروشها و صحافان كه غالبا خود دانشمند هم بوده‌اند ) گفته‌اند كه اين مرد ، يعنى جابر ، اصل و حقيقتى ندارد . بعضى ديگر گفته‌اند اگر وجودى به نام جابر هم بوده است ، جز كتاب الرحمة تصنيفى نكرده و اين تصنيفات را