سوم هجرى / نهم ميلادى وضع كرده و راه را براى آنها هموار كرده است . به استناد رسالههاى او بايد بگوييم كه جابر دانشمندى نمونه بوده كه در دورهء اول اسلامى نظير نداشته است ، زيرا مسائلى را در علوم طبيعى با اسلوب و روشى طرح و حل كرده است كه بههيچوجه انتظار آن نمىرفت كه در قرن دوم هجرى / هشتم ميلادى آن مسائل بدان صورت قابل طرح و حل باشد ، بلكه معلومات او در طبيعت مبتنى بر اسلوبى فلسفى ، مستقل و قائم به ذات و در عين حال متين است كه نمىشود اين اسلوب را به قرن دوم هجرى نسبت داد ؛ اما از ديدگاه تاريخ عقايد اسلامى علاوه بر تمايلات شيعى ، تعاليم معتزله نيز در اين آثار مشهود است در صورتى كه در آن قرن مذهب اعتزال ، چندان نضجى نگرفته بود . بنابراين بايد بسيارى از مفاهيم را - در صورتى كه مخطوطات جابر را از آثار قرن هشتم ميلادى / دوم هجرى و اصيل و صحيح بدانيم - تغيير بدهيم . ولى دلايل زيادى هست كه جابر رسائل خود را در زمانهاى متأخر تأليف كرده است .
ثانيا : با توجه به تعبيرهاى علمى كه در رسائل او هست ، بايد صريحا گفت كه مؤلف اين رسالهها اصولا با امام صادق ( ع ) و معاصران او ارتباطى نداشته است و واضحترين مثال بر صدق اين گفتار مطالبى است كه در اين رسالهها در مورد تشريح چشم آمده است و با توجه به تحقيقات بروفر و مايرهوف « 1 » در اطراف تاريخ چشم پزشكى در اسلام مىبينيم كه يوحنا بن ماسويه براى چشم چهار طبقه و سه رطوبت قايل شده ولى حنين بن اسحاق براى چشم هفت طبقه معتقد است و نام اين طبقات شبيه همانهايى است كه از جابر نقل شده است . پس معقول نيست كه خنين اين تعبيرات را از جابر گرفته باشد بلكه عكس آن درست به نظر مىرسد .
ثالثا : رسالههاى جابر رنگ اسماعيلىگرى دارد و مسلم مىدارد كه ارتباطى جدى و محكم بين جابر و اسماعيليان برقرار بوده است يا بهتر بگوييم بين اسماعيليان و رسائل جابر ارتباط شديدى وجود دارد و آن علاقه و ارتباط را مىتوان چنين خلاصه كرد :
1 - توجه به اعداد ، خاصه عدد هفت كه خود موضوع قابل توجهى است . به نقل از كتاب الحجر كه هولميارد آن را انتشار داده است مىگويد زوسيموس از مبدأ هفتگانه گفتگو كرده است و البتّه در اين امر تنها نيست ، بلكه با منجمان همعقيده است كه معتقدند عدد كواكب هفت است و مبادى اسماعيليه هم هفت مبدأ است يعنى ائمهء هفتگانه . . . . و وجود امام سبب وجود هفت اقليم است و شرع اسلام هم تصريح كرده است كه آسمانها و زمين هفت است .
در كتاب الانتقال من القوة الى الفعل جابر آمده است كه شكل هفت گوشه به شكل آتش است .
هامش
( 1 ) -Max Meyerhof