هجرى است مطابقت دارد و از اينجا معلوم مىشود كه جابر هشتاد سال از سال 120 تا حدود سال 200 هجرى مىزيسته است .
تهرانى در الذريعة « 1 » - آنجا كه از كتابهاى جابر نام مىبرد - تأكيد مىكند كه او در سال 200 وفات كرده است و مىگويد : حكايتى كه مرگ او را به سال 161 آورده از اوهام است و حيات جابر را تا عصر مأمون ترجيح مىنهد .
بههرحال دلايلى كه يكديگر را تأييد مىكنند ، نشان مىدهند كه جابر در سال گرفتارى برمكيان ( سال 188 هجرى ) زنده بوده و قطعا بعد از آن سال درگذشته است .
زندگانى و پرورش و نشو و نماى جابر
اصولا پردهاى از ابهام سراسر زندگى جابر را فراگرفته است تا جايى كه نويسندگان شرح حال او گاهى او را طوسى و گاهى طرسوسى ياد كردهاند ولى همگى در توصيف او به كوفى متفقند و چنان كه النديم گفته است : برخى مىگويند اصلش از خراسان بوده است . « 2 » مؤلف تاريخ تمدن چنين آورده است :
« جابر ، پسر داروسازى از مردم كوفه بود و به طب اشتغال مىورزيد و بيشتر اوقات خود را در آزمايشگاهها و بين قرع و انبيقها مىگذرانيد . » « 3 »
ولى هولميارد در كتاب خود صانعو الكيمياء مىگويد : « جابر منسوب به قبيلهء « يزد » است ( شايد مقصودش قبيلهء « ازد » باشد ) كه از جنوب شبه جزيرهء عربستان به كوفه هجرت كرده و در آنجا توطن گزيده بودند ، و از اين قبيله مردى به نام حيان به عطارى اشتغال داشت ، ولى پيش از آنكه به دربار خلفاى بنى عباس راه پيدا كند چندان رسم و عنوانى نداشت و پس از پيوستن به دربار عباسى به نفع آنها به تبليغ پرداخت و در ضمن ، كار اصلى خود را نيز انجام مىداد . پس او را به منظور تبليغ به ايران فرستادند و او با زن و پسرش جابر به طوس - شهرى در خراسان نزديك مشهد كنونى - آمدند . . . سپس وى جابر را به جزيرة العرب پيش قبيلهاش برگرداند و جابر مدتى در آنجا ماند تا بزرگ شد و عربى را به خوبى فرا گرفت و در محضر مردى به نام حربى حميرى به تعليم قرآن و حساب و دانشهاى ديگر مشغول شد . شايد چنان كه دكتر هاشمى احتمال مىدهد مردى را كه جابر ، در مصنفات خود ، به عنوان راهب از او ياد مىكند و متذكر مىشود كه برخى از آزمايشها را از او فراگرفته
هامش
( 1 ) - الذريعة ، ج 4 ، ص 15 - 17
( 2 ) - الفهرست ، ص 500
( 3 ) - تاريخ تمدن ، ويل دورانت ، ترجمهء فارسى ، ج 11 ، ص 159