تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
دكتر حسن ابراهيم حسن در كتاب خود تاريخ الاسلام السياسى ، ص 261 ، آورده است كه : « جابر بن حيان در روزگار مهدى عباسى يعنى سال 158 يا 159 هجرى وفات كرده است » . اما استاد قدرى طوقان در كتاب خود الخالدون العرب نوشته است : « جابر در سال 120 ه / 737 م در طوس متولد شد و در حدود سال 198 ه / 813 م درگذشت » . ولى مدرك اين گفتهء خود را بيان نكرده است . هولميارد « 1 » در كتاب خود بنام صانعو الكيمياء ( كيمياگران ) تاريخ ولادت جابر را در حدود سالهاى 721 و 722 ميلادى « 2 » فرض كرده و مدت حيات او را 95 سال تخمين زده است . « 3 » فرض او بر اين پايه مبتنى است كه براى تأليفات جابر نمىتوان مدتى كمتر از اين در نظر گرفت ، به علاوه جابر ، پس از خوارى برامكه ، از پايتخت بنى عباس فرار كرد و به كوفه رفت و تا پايان عمر در آنجا بزيست . از جلدكى كه در تاريخ شيمى اهتمام خاصى بخرج داده است نقل شده كه جابر تا دورهء مأمون زنده بود . « 4 » اين گفتارهاى متناقض ، به طورى كه ملاحظه مىكنيد ، مطلب را پيچيده‌تر كرده است . شايد به دلايل زير ، مطالب منقول از جلدكى كه مىگويد جابر تا زمان مأمون زيسته ، به حقيقت نزديك‌تر باشد . 1 - برتيلو كه قسمتى از مؤلفات جابر را ترجمه كرده و انتشار داده است مىگويد : « جابر تا زمان مأمون مخفى بود و در زمان او بود كه خود را نشان داد » ، چنان كه پيشتر آمد . 2 - يكى از شاگردان جابر ، عثمان بن سويد اخميمى است و النديم مىنويسد كه اين عثمان را كتابى است به نام صرف التوهم عن ذى النون المصرى چون مىدانيم ذو النون مصرى در سال 246 هجرى « 5 » وفات كرده است يقين پيدا مىكنيم كه اخميمى شاگرد جابر كه اين كتاب را نوشته است ، معاصر ذو النون بوده و پس از او نيز مىزيسته است . از طرفى به‌طور عادى بعيد مىنمايد كه شاگردى بيش از نيم قرن پس از استاد خود زنده بماند . و به اين ترتيب مىتوان گفت كه جابر بن حيان تا حدود سال 200 هجرى در قيد حيات بوده است . 3 - ابو الربيع سليمان بن موسى بن ابى هشام از پدرش موسى در اول كتاب الرحمة ، تأليف جابر ، چنين نقل مىكند : « هنگامى كه جابر در سال دويست هجرى در طوس وفات
هامش
( 1 ) -Eric J . Holmyard( 2 ) - كتاب ملهم الكيمياء ، ص 33 ( 3 ) - همان كتاب ، ص 35 ( 4 ) - همان كتاب ، ص 34 ( 5 ) - الكنى و الالقاب ، ج 2 ، ص 231