احساس و تخيل و يادآورى و ادراك و كارهاى ديگر از اين قبيل است .
ابن سينا براهين بسيارى در اثبات نظريهء خود آورده و با براهين مزبور ثابت كرده است كه ممكن است ذات و نفس مخصوص هر انسان ، به هنگامى كه هيچيك از اعضاى او معلوم نيست ، گاهى معلوم باشد و اين امر دليل آنست كه نفس مغاير با كليهء اعضاى انسان است . يكى از آن دلايل اين است كه اگر انسان فرض كند كه يكمرتبه بهطور كامل با تمام قواى عقلى و جسمى خود خلق شده باشد ، بدون آنكه اعضاى او به هم تماس پيدا كنند بلكه اعضاى او در همان حال خلق شدن بهطور متفرق در هواى آزاد معلق بوده و خود او نيز ، بدون آنكه چيزى از خارج به او بربخورد ، در حال فرو افتادن است ، در اين حال از همه چيز غافل است مگر از يك چيز و آن ثبوت ذات و نفس خود است . « 1 »
شايد برهان دكارت در اثبات وجود نفس كه مىگويد : « من فكر مىكنم پس موجود هستم » از اين برهان گرفته شده باشد .
نظر ابن سينا در مسئلهء نفس شباهت نزديكى به نظريهء هشام بن حكم دربارهء حقيقت انسان دارد . هشام بن حكم مىگويد : انسان نام دو مفهوم و معنى است : بدن و روح . بدن مرده است و روح نيروى فعالى است كه از درك و احساس برخوردار و نورى است از انوار ؛ و همين معنى را شيخ مفيد و گروهى از علماى شيعه كه به جوهريت نفس و استقلال آن معتقدند ، « 2 » گفتهاند . اساسا اين طرز تفكر دربارهء وجود نفس ، مستقل و جدا از جسم ، از افكار اصيل اسلامى است كه در بسيارى از معتقدات اسلامى ريشه دوانيده است مثل مسئلهء « عالم ذر » و « مسئلهء برزخ » و « سؤال دو فرشته در قبر از انسان » و مسائل ديگر از اين قبيل كه ظاهر اين مسائل ، جز با فرض وجود نفس و بقاى آن بعد از مرگ ، صحيح به نظر نمىآيد .
ابن سينا مقصودش از نفس « من » است و مىگويد مراد از نفس همان است كه هركس آن را با گفتن « من » نشان مىدهد . ابن سينا براى بيان اين مطلب كه نفس مغاير با بدن است ، سه برهان اقامه مىكند .
برهان اول برهان استمرار است كه آن را چنين شرح مىدهد : اى خردمند درست تأمل كن خواهى ديد كه بسيارى از آنچه بر تو گذشته است به يادت مىآيد و تو به جاى خود ثابت و برقرارى در اين شكى نيست ولى در اين مدت نه بدنت و نه اجزاى آن ثابت و پايدار نبوده بلكه بهطور دائم رو به نقص مىرود .
برهان دوم برهان انتباه است و اين همان است كه به آن اشاره كرده و گفته است :
هامش
( 1 ) - اشارات نمط سوم ، ص 121 ، در اين نمط براهين ديگرى براى اثبات وجود نفس آورده است .
( 2 ) - - كتاب « هشام بن الحكم » تأليف مؤلف همين كتاب ، ص 175 - 176