را كه مطابق ميل خود مىديد از هرجا مىيافت ، اخذ مىكرد و از شروح سطحى ثامسيتيوس بر مشرب فلسفى ارسطو بيشتر بهرهمند شد و به همين علت ابن سينا فيلسوف بزرگ شرق در آراء و نظريات خود با همهء مكاتب فلسفى هماهنگيهايى دارد .
ابن سينا در حقيقت مترجم روح عصر خود بود و تأثير مهم او نيز در همين نكته است كه موقعيت تاريخى او را تثبيت مىكرد . ابن سينا از روش فارابى ، كه خود را از زندگانى اجتماعى دور نگه داشته و در مطالعهء آثار شارحان مذهب ارسطو مستغرق ساخته بود ، تبعيت نكرد . چون همين روش فارابى سبب شد كه تأثير مكتب او محدود شود و دوامى نيابد .
ابن سينا از اين روش پيروى نكرد بلكه علم يونان را با حكمت شرق ممزوج ساخت و مثل فارابى و فلاسفهء ديگر تنها دنبالهروى از فلسفهء افلاطون و ارسطو نكرد و مىگفت آنچه بر كتابهاى قدما شرح نوشتهاند ما را بس است و اينك وقت آن است كه ما خود فلسفهء خاصى براى خويش به وجود آوريم . « 1 »
در اين گفتار نشانههايى از حقيقت نمايان است زيرا ديديم كه مكتب فارابى دوامى نداشت و افكار مكتب مزبور در مدتى كوتاه از هم پاشيده شد و ديگر در مباحثات و مناقشات طلاب فلسفه و صاحبان افكار فلسفى صحبتى از افكار و مكتب فارابى ردوبدل نشده و شنيده نمىشود .
ولى به عكس آراء ابن سينا قرنهاى بسيار در افكار فلاسفه و علماى شرق و غرب به طور يكسان ، تأثير داشته و نقش مهمى را بازى كرده است .
آراء او مخصوصا در بين اروپاييان اثر بسيارى داشته زيرا عدهء زيادى از فلاسفه و متفكران آنها افكار خود را در خط مشى فلسفهء ابن سينا به حركت درآوردند ، مانند الكساندر هالى انگليسى متوفى به سال 1245 ميلادى و توماس اليوركى انگليسى متوفى به سال 1260 ميلادى و روجربيكن و آلبرت بزرگ كه در حدود سال 1274 يا 1280 وفات كرده است و همچنين سن توماس اكوينى متوفى به سال 1274 ميلادى و كاردينال متىاكوسبارطى متوفى به سال 1302 ميلادى و ديتريش گرايبورگى . « 2 » اينان جمعى از فلاسفهء غربى بودند كه در خط مشى فلسفهء ابن سينا گام برداشتهاند .
آرى فلسفهء ابن سينا از ميان مكاتب فلسفى قديم ، تا اين اواخر ، در دانشگاهها و محافل فرهنگى و در تأليفات فلسفى خودنمايى خاصى داشت ، درحالىكه آراى فلسفى فارابى رفتهرفته به اختفا مىگراييد . با آنكه ابن سينا در حقيقت ، از راه مؤلفات فارابى ، شاگرد و دنبالهرو افكار فلسفى او بود و به نظر محققان ابن سينا در فلسفه هيچگاه به درجهء فارابى نرسيد .
هامش
( 1 ) - - تاريخ الفلسفة فى الاسلام ، ص 150 - 151
( 2 ) - - كتاب عبقرية العرب ، ص 99