تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
در جاى ديگر گفته است : « رئوس اين فضائل ، عفت و حكمت و شجاعت است كه مجموع آنها عدالت را به وجود مىآورند . اين‌ها خارج از فضائل نظرىاند . و كسى كه علاوه بر اين صفات از حكمت نظرى نيز برخوردار باشد ، به راستى فردى سعادتمند به شمار مىرود و هركس ، علاوه بر اين‌ها به خواص نبوت نيز مفتخر شود ، شايد بتوان او را ربى انسانى دانست و عبادت او پس از خدا جايز است . چنين كسى سلطان عالم و خليفهء خدا بر روى زمين است . » « 1 » اين بيانات اشاره به لزوم اعتبار عصمت و افضليت خليفهء خدا در روى زمين دارد و موافق با مذهب شيعه است . تمام آنچه بيان كرديم ، بىشك ، اين نتيجهء روشن را به دست مىدهد كه ابن سينا به‌طور قطع شيعه بوده و در مقابل اين قرائن و دلائل احتمال سنى بودن او منتفى است . دلايل مزبور نظريهء اسماعيلى بودن او را نيز منتفى مىكند زيرا او خود ، به طورى كه گذشت ، تصريح كرده كه نمىتوانسته است مطالب اسماعيليه را بپذيرد . آنجا كه مىگويد : « چه بسا بين خود صحبتهايى مىكردند و من سخنان ايشان را مىشنيدم و مىفهميدم چه مىگويند ولى نفسم آن را نمىپذيرفت پس شروع به دعوت از من كردند . . . » آراء و تأليفات او از هرگونه رنگ اسماعيلىگرى نيز خالى است و در كتابهاى او افكارى را كه با افكار باطنى نزديك ، يا روح اسماعيلىگرى در آن باشد ، نديده‌ايم . همهء اين مطالب نظريهء كسانى را كه او را اسماعيلى معرفى كرده‌اند سست مىكند و مسلم مىدارد كه ابو على سينا فردى شيعه بوده است . نظريهء او ، در اعتبار نص در خلافت ، و لزوم عصمت و افضليت ، خود از دلائل قطعى بر شيعهء امامى بودن اوست . مؤيد اين مطلب اين است كه تهرانى در الذريعة او را در شمار مؤلفان شيعه آورده و از تأليفات او در كتاب مزبور نام برده است . چنان كه صدر الدّين على بن فضل اللّه گيلانى طبيب معاصر امير ابو القاسم فندرسكى ، فيلسوف معروف ، تشيع ابن سينا را در كتابى به نام توفيق التطبيق فى اثبات ان الشيخ الرئيس من الامامية الاثنى عشرية مورد بحث قرار داده و در مقام اثبات آن برآمده است . اين كتاب را دكتر محمد مصطفى حلمى به سال 1954 ميلادى با تحشيه و تعليق به چاپ رسانده است . پس از ملاحظهء كتاب اين‌طور مستفاد مىشود كه دلايل گيلانى ، براى اثبات ادعاى او كافى نيست و مدعاى او را كه ابن سينا دوازده امامى بوده است ، اثبات نمىكند . البتّه
هامش
( 1 ) - آخر فصل الهيات شفاء ، ص 90