شقاوت بدن را معلوم مىدارد و معاد ديگرى هم هست كه به عقل و قياس برهانى درك مىشود و نبوت آن را تصديق كرده است . » « 1 »
خونسارى در روضات از ابن سينا دفاع كرده و او را از اتهامات فوق بدور دانسته است . « 2 » « ابن سبعين » فيلسوف بنى اسرائيلى متوفى به سال 669 ه / 1270 م ، بر ابن سينا حمله كرده او را به اشتباهكارى و تخليط متهم ساخته و چنين گفته است :
« اما ابن سينا ، پرطنطنه و اشتباهكار و كمفائده است و تأليفات او چيزى نيست كه قابل استفاده باشد ، گرچه او خود معتقد است كه فلسفهء شرق را درك كرده است ، اگر ابن سينا به درك فلسفهء شرق موفق مىشد لا اقل بويى از آن در بيانات او استشمام مىشد . و حال آنكه او در چشمهاى بدبو به سر مىبرد و بيشتر تأليفات او مستنبط از كتب افلاطون است و آنچه از خود گفته است ، چيز مفيدى نيست و نمىتوان به كلمات او تكيه كرد . » « 3 » همچنين گروه ديگرى بر او حمله كردهاند ولى حقيقت فكرى ابن سينا كه از آن بهرهمند بود و نيز شخصيت فلسفى او استوارتر از آنست كه امثال ابن سبعين بتوانند آن را متزلزل سازند . ابن سبعين از يك زاويه فقط به او نگاه مىكند و آن زاويه مخالفت ابن سينا با فلاسفهء يونان است كه چرا دنبالهرو آنها نبوده است و اين معنى به مدح نزديكتر است تا ذم .
براى ابن سينا همين بس كه مقام علمى او به درجهايست كه هر دانشمندى كه بعد از او آمده ، تا اين اواخر ، از نسيم آراء او به حركت آمده است تا جايى كه او را تنظيمكنندهء علم و فلسفه در اسلام شمردهاند و دو فيلسوف مشهور ، ابن رشد و ابن طفيل او را مدح كرده و متوجه آثار او شدهاند چنان كه فلاسفهء متأخر نيز او را ستودهاند . « 4 »
اوبرفيك دربارهاش گفته است « . . . ارزش ابن سينا در اين بود كه افكارش سراسر مردم دوران خود را فراگرفت و از بزرگان عظماى انسانيت ، بهطور اطلاق ، بشمار مىرفت . « 5 »
سارتون هم او را « بزرگترين دانشمند اسلام و از مشهورترين علماى زبانزد جهان . . . » مىداند . « 6 »
آراء و نظريات ابن سينا
گفته شده است كه ابن سينا در ژرفاى هيچ مكتبى از مكاتب فلسفى غرقه نشد ، بلكه هر چيزى
هامش
( 1 ) - - توفيق التطبيق ، ص 58 و معاد جسمانى در رسالهء نهم در اقسام علوم و تمهيد التاريخ الفلسفة الإسلاميّة ، ص 60 - 63
( 2 ) - الروضات در شرح حال ابن سينا .
( 3 ) - - تمهيد التاريخ الفلسفة الاسلامية ، ص 41
( 4 ) - كتاب الفارابيان ، ص 37 - 39
( 5 ) - الخالدون العرب ، ص 103
( 6 ) - همان كتاب ، ص 102