تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
مداركى كه در آن كتاب آورده است ، تشيع او را به‌طور كلى تأييد مىكند .

ابن سينا و ناقدان او

دربارهء ابن سينا نيز ، مثل ديگر نوابغ و علما ، جار و جنجالهايى بر پا شده است و او را متهم به كفر و زندقه كرده‌اند . اين اتهام ، همچنان تا دورانهاى اخير ، زير پرده‌اى ناگسستنى از ابهام قرار گرفته است . مثلا دربارهء وى گفته‌اند او معتقد به قدم عالم و معاد نفسانى بوده معاد جسمانى را نفى مىكرده و نيز معتقد بوده كه لذات آخرت از آن ارواح است نه اجسام ، و شرب مسكرات را حلال مىدانسته ، و مىگفته است خداوند جزئيات را با علم جزئى نمىداند بلكه علم كلى به امور دارد . « 1 » اين آراء كه به او نسبت داده‌اند با عقايد صريح اسلامى و ضرورت دينى منافات دارد و لذا عدهء زيادى از علما ، اعم از شيعه و سنى ، بر او حمله برده و او را تكفير و لعن كرده‌اند . « 2 » اين نسبتها ، خواه راست باشد يا نه ، به هر صورت ابن سينا در كتاب اشارات خود كه آخرين تأليف اوست تصريح به حدوث عالم كرده است و در آنجا بر كسى كه معتقد است اين شىء محسوس ( عالم ) وجوب ذاتى دارد تاخته و چنين گفته است : اگر به ياد مىآوردى كه چه چيزهايى در واجب الوجود شرط است اين محسوس را واجب الوجود نمىدانستى . « 3 » ابن سينا در اشارات در صدد اثبات اين است كه لذات عقلى و باطنى و روحى از لذات بدنى و حسى قوىتر و لذات مردم متفاوت و برحسب قواى آنان متنوع است ، همچنين در صدد رد بر كسانى است كه لذات قوى و شديد را فقط در لذات حسى مىدانند و شايد بدين‌وسيله مىخواهد بگويد ثواب در آخرت گاهى نفسى و عقلى و گاهى هم حسى و برحسب مراتب مردم و سعادتهاى آنان است . ابن سينا در كتاب اشارات خود تصريح به نفى معاد جسمانى نكرده است . « 4 » بعلاوه ابن سينا در مقالهء نهم از الهيات شفا تصريح به حشر جسمانى مىكند و مىگويد « بايد دانست كه براى اثبات آن قسمت از معاد كه در شريعت نقل شده است ، راهى نيست مگر از طريق شرعى و تصديق قول رسول ( ص ) و مقصود معاد بدن به هنگام بعث است و خير و شر بدن معلوم است و احتياجى به تعلم و ياد گرفتن ندارد و شريعت حقه‌اى كه پيغمبر و سرور ما محمد ( ص ) براى ما آورده است وضع سعادت و
هامش
( 1 ) - اعيان الشيعة ، ج 26 ، ص 293 ( 2 ) - همان كتاب . ( 3 ) - اشارات و شرح آن ، ج اول ، ص 237 ، چاپ خشاب در مطبعهء خيريهء قاهره . ( 4 ) - همان كتاب ، ج 2 ، ص 86