5 - پادشاه بخارا در آن وقت نوح بن منصور بود ، اتفاقا به مرضى دچار شده بود كه پزشكان در آن حيران مانده بودند ، چون نام من به كثرت مطالعه شهرت پيدا كرده بود ، در حضور او ، از من نامى بردند و از او خواستند كه مرا احضار كند ، پس به خدمت نوح شتافتم و با ديگر پزشكان در درمان او شركت كردم و جزء ملازمان او درآمدم . . . پس از او اجازه خواستم تا به كتابخانهء او بروم و به مطالعهء كتب پزشكى بپردازم . به من اجازه داد ، آنگاه به خانهاى قدم نهادم كه اطاقهاى متعددى داشت و در هر اطاقى صندوقهايى انباشته از كتاب روى هم چيده شده بود ، در اطاقى كتابهاى عربى و اشعار و در اطاق ديگر كتب فقهى ، و به همين ترتيب هر اطاقى مخصوص به كتابهاى علمى جداگانه بود . نخست فهرست كتب پيشينيان را خواندم و آنچه را كه مورد نيازم بود تقاضا كردم . در آنجا كتابهاى بسيارى را ديدم كه بسيارى از مردم حتى نام آنها را نمىدانستند و من خود قبلا آنها را نديده بودم و ازآنپس نيز نديدم . پس آن كتابها را خواندم و بر مضامين آنها دست يافتم و پايگاه هريك از مؤلفان را در دانش خويش شناختم .
چون هجدهساله شدم از مطالعهء تمامى اين دانشها فارغ شدم ، در آن روزگار حافظهام قوىتر بود و آنچه را مىخواندم به زودى حفظ مىكردم ، ولى امروزه پختهتر و دقيقتر شدهام و گرنه دانش همانست و ازآنپس تجديد نشده است .
ظاهرا اين همان كتابخانهاى است كه ابو على را به آتش زدن آن متهم كردند تا مردم ندانند كه او معلومات خود را از آنجا به دست آورده است و تنها او خود به آراء و نظرياتى كه در آن كتابها بوده است اطلاع داشته باشد .
زندگانى ابو على - چنان كه گفتهاند - تا حد افراطآميزى به خوشگذرانى و شهوات از طرفى ، و كوشش بر فعاليتهاى علمى از طرف ديگر آميخته شده بود . شيخ الرئيس نمونهء كامل دانشمندى فعال بود كه بر بسيارى چيزها آگاهى داشت و انواع دانشها را دريافته بود و زبان فارسى و عربى را نيك مىدانست و به آن دو زبان مىنوشت و تأليفات بسيارى به فارسى دارد كه يكى از آنها معراجنامه است .
استادان و شاگردان او
پيشتر به اين مطلب اشاره شد كه ابن سينا كمتر نزد كسى درس خوانده است چه استادان او معلومات وسيعى نداشتند بااينهمه نام چند تن از استادان او را مىدانيم :
[ استادان ]
1 - محمود مساح كه وى حساب هند و جبر و مقابله را از او فراگرفت .
2 - اسماعيل زاهد كه معلم او در فقه بود .