و كتابى در اخبار و شرح حال استاد خود ابو زيد بلخى نوشته است . « 1 »
به طورى كه از كتاب سلم الوصول مستفاد مىشود او ( ابو زيد ) به سال 340 هجرى وفات كرده است . « 2 »
ابو زيد ، به طورى كه شاگردش وزيرى نوشته است ، مردى متوسط القامه و لاغر و زردرنگ ، با چشمانى برجسته بود و آثار آبله در چهرهاش ديده مىشد . مردى ساكت و آرام و باوقار و باهيبت بود ، به علاوه او را اعتقادى استوار و پسنديده بود و چون وى را به وزارت دعوت كردند نپذيرفت .
امر مسلم به و قطعى اين است كه ابو زيد از رجال معروف شيعه بود و تهرانى در كتاب الذريعة به اين امر تصريح كرده است . « 3 »
[ قرائن تشيع وى ]
قرائن چندى هم موجود است كه اين نكته را تأييد مىكند .
1 - پدرش از مردم سيستان بود ، مردمى كه حاضر نشدند على بن ابى طالب ( ع ) را ، در دوران بنى اميه ناسزا گويند و در پيمان خود با بنى اميه شرط كردند كه اين كار را انجام ندهند ولى ديگران حتى ساكنان مكه و مدينه اين كار را كردند و در دورهء بنى اميه على ( ع ) را سب نمودند . « 4 »
2 - او شاگرد كندى فيلسوف معروف بود و از او فلسفه و نجوم و طب و شناخت طبايع را فراگرفت و به نظر مرجح ، كندى نيز شيعهمذهب بود و چهبسا كه شاگرد ازاينجهت نيز تحت تأثير استاد خود قرار گرفته باشد .
3 - ياقوت در معجم خود در پايان شرح حال ابو زيد بلخى از مرزبانى نقل مىكند كه ابو زيد بلخى در رثاى حسن بن حسين علوى كه در بلخ وفات كرد اشعارى سرود كه از آن جمله است :
ان المنية رامتنا با سهمها * فاوقعت سهمها المسموم بالحسن
ابو محمد الاعلى فغادره * تحت الصفيح مع الاموات فى قرن
يا قبر ان الذى ضمنت جثته * من عصبة سادة ليسوا ذوى افن
محمد و على ثم زوجته * ثم الحسين ابنه و المرتضى الحسن
صلى الإله عليهم و الملائكة * المقربون طوال الدهر و الزمن
« مرگ تيرهاى خود را بهسوى ما پرتاب مىكند ، و تير زهرآلود خود
هامش
( 1 ) - معجم الادباء ، ج 3 ، در شرح حال ابو زيد
( 2 ) - سلم الوصول ، ج 1 ، ص 86
( 3 ) - معجم الادباء ، ج 4 ، ص 253 - 254
( 4 ) - الكنى و الالقاب ، ج 1 ، ص 42 ، به نقل از ذهبى .