را بهسوى ابو محمد ، حسن پرتاب كرد ، و او را با ساير مردگان به زير خاك برد ؛ اى قبر ، آن كس كه جسدش را در خود جاى دادهاى از خاندان بزرگى است كه هيچگاه مردم ضعيف الرأى و كمخرد نبودهاند ؛ ( اين خانواده عبارتند از : ) محمد و على و زوجهاش ، و سپس پسرش حسين و پسر ديگرش حسن مرتضى . خدا و ملائكهء مقربين او در سراسر روزگار بر آنها درود مىفرستند . »
ياقوت پس از نقل اين مطلب از مرزبانى مىگويد نمىدانم آيا مقصود مرزبانى همين ابو زيد صاحب شرح حال است يا شخص ديگرى است ، ولى ظاهر امر مىرساند كه مقصود او همين ابو زيد بلخى بوده ، زيرا كسى جز او به اين كنيه اشتهار نيافته است .
4 - ياقوت در معجم خود گفتار وزيرى شاگرد بلخى را نقل كرده كه او گفته است :
« گاهى دنبال امام بود و گاهى كارها را به نجوم و احكام آن نسبت مىداد . » « 1 »
و كسى كه حاشيه بر معجم زده به عنوان حاشيه بر عبارت « گاهى دنبال امام بود » مىگويد : « ابو زيد بر طريقهء شيعه كه منتظر امام هستند و او را مهدى مىنامند ، يعنى اثنى عشرى بود . »
ابو الحسن حديثى كه كتابى در اخبار ابو زيد نوشته است مىگويد :
« . . . به ياد دارم كه در محضر ابو بكر بكرى دمشقى بوديم و ناهار حاضر كردند ولى ابو زيد مشغول خواندن نماز بود و او ، نيك نماز مىخواند . « 2 » صاحبخانهء بكرى ناراحت شد به يكى از اهل علم به نام ابو محمد خجندى كه در آن مجلس حاضر بود خطاب كرد و گفت اى ابو محمد ، باد امامت هنوز در سر ابو زيد هست ، ابو زيد هم نمازش را سبك كرد . صاحبخانه و خجندى مىخنديدند . ابو الحسن حديثى مىگويد من آن مطلب را نمىدانستم و نمىدانم از كداميك ، از خجندى يا ابو بكر دمشقى پرسيدم ، يكى از اين دو نفر گفتند بدانكه ابو زيد در اوايل كار خود در جستجوى امامت به طرف عراق رفت ، زيرا امامى مذهب بود . پس بكرى هم او را به اين جهت سرزنش و ملامت كرد . « 3 »
5 - وزيرى ، شاگردش در وصف او گفته است : « او مردى بود خوددار ، باوقار ، اهل بصيرت ، با زبانى محكم و بيانى زيبا و در عقيدهاش ثابت قدم بود ، شعر كم مىگفت و كمتر بديههگويى مىكرد و در عوض در تأليفات و در بيانات خود به تفصيل مىپرداخت و به هنگام
هامش
( 1 ) - المعجم ، ج 3 ، ص 72 - 73
( 2 ) - يعنى نمازش را به وقت و به تفصيل مىخواند .
( 3 ) - معجم الادباء ، ج 3 ، ص 73 - 74