تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
القرابين و الذبائح را نوشت او نيز مستمريش را قطع كرد ، چون حسين بن على مروروزى از قرامطه و جيهانى ثنوى مذهب بود . « 1 » ابو زيد در ناحيهء شامستيان از حوزهء بلخ به دنيا آمد ، پدرش سيستانى بود و در سال 322 هجرى در سن 87 يا 88 سالگى وفات كرد . او در آغاز معلم اطفال بود سپس به مسافرت متمايل شد و خواست به عراق برود تا در برابر علما زانو به زمين بزند و از آنها علم و دانش بياموزد و به‌همين‌جهت پياده با دسته‌اى از حجاج به عراق رفت ، هشت سال در عراق ماند سپس از آنجا به كشورهاى همسايهء عراق سفر كرد و با بزرگان و اعيان آن بلاد ملاقاتها كرد و در محضر ابو يوسف يعقوب بن اسحاق كندى شاگردى و تلمذ نمود و فلسفه و نجوم و طب و علوم طبيعى را نزد او فراگرفت و در فلسفه تعمق نمود و بر اسرار علم نجوم و هيئت و ديگر علوم طبيعى آگاه گرديد و در علم طب و شناخت طبايع استاد شد ، همچنين در اصول دين به بحث و جستجو پرداخت و شرق و غرب را طى كرد و سپس از راه هرات به شهر خود بلخ برگشت و در سمرقند توقف كرد و از محمد بن مفضل بلخى و محمد بن اسلم حديث روايت كرد . « 2 » ابو بكر محمد بن زكرياى رازى فيلسوف و طبيب مشهور از شاگردان او بوده ، رازى در شرح حال خود چنين آورده است كه : « در محضر بلخى فلسفه فراگرفته است » و ظاهرا منظورش از بلخى همان ابو زيد بلخى است چون هر دو در يك‌زمان بودند . رازى رساله‌اى براى ابو زيد بلخى نوشته و در اين كتاب علت بروز زكام را در اثر بوييدن گل در فصل بهار بررسى كرده است . به علاوه النديم در وصف بلخى ، كه رازى فلسفه را از او فراگرفته است چنين مىگويد : « در شهرها مىگشت و زمين را زير پاى خود مىنورديد » « 3 » و اين بيان درست و به‌طور كامل بر ابو زيد منطبق مىشود . از شاگردان او يكى ابو الحسن محمد بن يوسف عامرى فيلسوف است كه در خراسان به فلسفه پرداخت و در محضر ابو زيد بلخى تلمذ كرد و چون به بغداد رفت و در آنجا عنوانى پيدا كرد اخلاق مردم بغداد را نپسنديد و درحالىكه فيلسوفى كامل شده بود به خراسان بازگشت . كتابهاى ارسطو را شرح كرده است و كتابى به نام الامد على الابد دارد . « 4 » ديگر از شاگردان او ابو محمد حسن بن محمد وزيرى است كه در محضر ابو زيد تلمذ مىكرد و به خدمت او مىرسيد و برخى از رساله‌هاى ابو زيد را نزد خود او خواند
هامش
( 1 ) - - كتاب الحضارة الاسلامية فى القرن الرابع ، ج 1 ، ص 358 ( 2 ) - از معجم الادباء ج 3 ، ص 62 - 63 و الحضارة الاسلامية ، ج 1 ، ص 248 به‌طور خلاصه نقل شد . ( 3 ) - الفهرست ، ص 416 ( 4 ) - - توفيق التطبيق من التعليقات ، ص 204