أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَبَؤُا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ
. . .
لا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ
« 1 »
آيا خبر امتهايى كه قبل از شما بودند به شما نرسيده است . . . خبر آنها را جز خدا نمىداند .
ولى بااينحال مطالب عجيب و غريب را ، تنها به اتكاى عجيب بودن ، انكار نمىكند بلكه در برابر روايات تاريخى ، با احتياط كامل ، به بررسى مىپردازد و مقرر مىدارد كه قضاوت در تاريخ ملتهاى از بين رفته و احوال آنان از راه استدلال عقلى يا از راه قياس بر آنچه ديدهايم و مىبينيم ، صحيح نيست و بايد به اخبارى كه در كتابهاى معتبر آمده است و صحت آن بر ما ثابت شده است اعتماد كرد . . . زيرا ديدن و مشاهدهء امور عادى يا تجربههاى محدود هيچگاه مقياس صحيحى در قضاوت نسبت به گذشتهها نمىتواند باشد ، چون عمر انسانى كوتاه است و براى معرفت تمامى احوال گذشتگان كافى نيست و از طرفى نديدن و مشاهده نكردن برخى از امور غريبه ، در اين زمان ، كه در اخبار گذشتگان براى ما نقل شده است ، يا پيش نيامدن نظير آن در محل معين يا زمان معين ، هيچگاه نبايد مجوز انكار ما باشد .
مثلا طول عمر پيشينيان يا درشتى هيكل آنها را در اخبار گذشته خواندهايم و چون اين امر از نظر عقلى محال نيست و از طرفى كارهاى بزرگ هميشه اتفاق نمىافتد پس نمىشود آن را انكار كرد ، چه ممكن است در گذشته امور غريب و عجيبى اتفاق مىافتاده كه بعدها اتفاق نيفتاده است پس نبايد هر چيزى را با آنچه ديده مىشود و معمول و معتاد است قياس كرد . « 2 »
همچنين بيرونى معتقد است كه طبيعت ، يك دسته قوانين ثابت و لا يتغير دارد كه از آنها تجاوز نمىكند و به عقيدهء وى مخلوقهاى خارج از معتاد و نادر را نبايد از موارد خطا و اشتباه در طبيعت دانست چنان كه برخى بدان معتقدند ، بلكه اين اتفاق در اثر خروج و انحراف ماده از حد اعتدال در مقدار است . بنابراين اساس ، بيرونى اين حكايت را كه در يكى از شهرهاى يهود ، روزهاى شنبه آبها فرومىرود و آسياها از كار مىافتد تا آنكه روز شنبه به پايان برسد ، نمىپذيرد و علت عدم قبول اين حكايت را در اين مىداند كه ما در مسائل طبيعى دليل و مأخذى براى اين امر نديدهايم زيرا مبناى اين كار بر تفاوت روزهاست در صورتى كه تمام روزها در طبيعت يك حال دارند . « 3 »
به عقيدهء بيرونى علم قطعى و يقينى جز از راه احساساتى كه عقل آنها را بر روشى
هامش
( 1 ) - ابراهيم ، صدر و ذيل آيه 9
( 2 ) - تاريخ الفلسفة فى الاسلام ، پابرگ ص 300 و 301
( 3 ) - همان كتاب ، پابرگ ص 302