همين خود دليل بر تشيع اوست . » همچنين تعبير او از امير المؤمنين على و از امام صادق ( ع ) تشيع او را مىرساند .
ظاهر حال نشان مىدهد كه بيرونى شيعهء اثنا عشرى نبوده و گفتهاند كه اسماعيلى مذهب بوده است . شايد گفتار او در الآثار الباقية كه ذيلا آورده مىشود ، بر زيدى بودن او دلالت كند ، آنجا كه از ايام شعبان و رمضان و احاديث مربوط به روزه و فطر سخن مىگويد :
« . . . آنچه در كتب شيعهء زيديه ، خداوند گروه آنان را حفظ كند ، آمده مطالب و آثارى است كه اصحاب آنها رضوان اللّه عليهم آن را تصحيح كردهاند ، مثل آنچه روايت شده است كه مردم در عهد امير المؤمنين ( ع ) 28 روز ، روزه گرفتند و امير المؤمنين ( ع ) امر كرد تا قضاى يك روز را به جاى آورند ، مردم نيز قضاى آن روز را گرفتند ، تا آنجا كه گويد : و مثل آنچه از ابو عبد اللّه صادق ( ع ) روايت شده است كه ماه رمضان هم ، مثل ديگر ماهها ، در معرض زياده و نقصان است . . . » .
باز دليل ديگرى بر تشيع او گفتارى است كه در كتاب الآثار الباقية آورده است :
« . . . از اين روز ، ( روز عاشورا ) تجليل مىكردند تا آنكه حسين بن على ( ع ) و اصحاب او در آن روز كشته شدند و با او و يارانش رفتارى كردند كه در هيچيك از امتها و ملتها چنان رفتارى با اشرار خلق نشده بود ، كشتار وحشيانهاى به راه انداختند ، آنها را تشنه نگاه داشتند و خيمههايشان را سوزاندند ، سرهاى آنها را بر نيزه زدند و اسبها را بر بدنهاى آنها تاختند . بههمينجهت شيعيان آن روز را روز شومى دانستند ، اما بنى اميه در آن روز لباس نو پوشيدند ، زينت كردند ، سرمه كشيدند ، عيد گرفتند و مهمانيها به راه انداختند ، شيرينى و خوراكهاى خوب به مردم خورانيدند و در دوران حكومت ايشان اين رسم در بين عامهء مردم جارى گرديد و پس از دوران بنى اميه باز اين عادت در ميان مردم باقى ماند .
شيعيان در آن روز نوحهسرايى و گريه مىكنند و به علت قتل سيد الشهداء ، در آن روز متأسف و غمگين مىشوند و اين كارها را در بغداد و ساير شهرها انجام مىدهند . در آن روز تربت مبارك او را در كربلا زيارت مىكنند . ازاينرو عامهء مردم ، تجديد ظروف و اثاث را در آن روز مشئوم مىدانند . » « 1 »
البتّه آنچه در ديباچهء كتاب الآثار الباقية گفته است : « حمد بر خدا و درود بر محمد مصطفى بهترين خلق او و بر آل او پيشوايان هدايت و حق . . . » از جمله تعبيراتيست كه فقط در نزد شيعه مىبينيم نه ديگران .
هامش
( 1 ) - الكنى و الالقاب ، ج 1 ، ص 417