يا شاعرا جئنى يجزى على الادب * وافى ليمدحنى و الذم من ادبى
و ذاكرا فى قوافى شعره حسبى * و لست و اللّه حقا عارفا نسبى
اذ لست اعرف جدى حق معرفة * و كيف اعرف جدى اذ جهلت ابى
ابى ، ابو لهب شيخ بلا ادب * نعم و والدتى حمالة الحطب
الذم و المدح عندى يا ابا حسن * سيان مثل استواء الجد و اللعب
« اى شاعرى كه نزد من آمده و از من پاداش ادب خود را خواستهاى ، اين شاعر نزد من آمده تا مرا ستايش كند درحالىكه بايد مرا نكوهش كند ، در قافيههاى اشعار خود از حسب و نسب من ياد كرده است در حالى كه به خدا سوگند من خود نسب خودم را آنطور كه هست نمىدانم زيرا جدم را به خوبى نمىشناسم و چگونه مىتوانم جد خود را بشناسم درحالىكه نمىدانم پدرم كيست . آرى پدرم ابو لهب پيرمرد بىادبى بود ، آرى مادرم هم حمالة الحطب بود . ستايش و نكوهش در نظر من اى ابو الحسن ، مساوى است چنان كه كارهاى جدى و بازى در نظرم برابر است . »
ابو ريحان را چنين ستودهاند كه در مطالعه و بررسى و اشتغال به علم ، از لحاظ پشتكار و اهتمام و كوشش ، اعجوبه زمان خود بود ، عاشق علم و فراگرفتن آن بود ، هميشه در موضوعات علمى به فكر فرومىرفت و حتى به اندازهء يكچشم برهم زدن از تفكر به دور نمىماند ، مغزش در حال تفكر و دستش در حال تحرير و زبانش در حال تقرير بود ، فقط در دو روز نوروز و مهرگان از اعياد ايرانيان ، از اشتغال به انواع رشتههاى علمى و فكرى خوددارى مىكرد . حكايت زير شدت علاقهء او را مىرساند :
آنگاه كه در بستر بيمارى نفس در سينهء او به شماره افتاده بود ، يكى از يارانش بر او درآمد و بر بالين او نشست ، در آن حال ابو ريحان از او پرسيد حساب جدههاى هشتگانه « 1 » را كه وقتى مرا گفتى بازگوى كه چگونه بود ؟ دوستش گفت : اكنون چه جاى اين سؤال است ؟ گفت : اى مرد كدام يك از اين دو امر بهتر است ؟ اين مسئله را بدانم و بميرم يا ندانسته و جاهل درگذرم ؟ گويد : پس آن مسئله را به او گفتم و از آنجا بيرون شدم و هنوز قسمتى از راه را نپيموده بودم كه شيون از خانهء او برخاست . « 2 »
هامش
( 1 ) - در متن كتاب « الجدات الثمانية » آمده است ولى در لغتنامهء دهخدا جدات فاسده ضبط شده است .
( 2 ) - روضات الجنات ، ص 67 و الكنى و الالقاب ، ج 1 ، ص 75