تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
شده ؛ چنان‌كه ، با يك نگاه مىتوان دريافت كه از روزگاران گذشته است كه قدمت آن به دوران ساسانيان مىرسد . مخصوصا ، مضامين اين آثار و هدفى كه از سرودن آن مطمح نظر بوده مؤيد اين معنى است . يكى از اين متن‌ها ، سرودى است كه در تاريخ سيستان ( تأليف‌شده بين 1277 - 1281 ) به‌جاى مانده و روحانيان زرتشتى آن را در آتشكده مىخوانده‌اند . اين سرود داراى بحر بوده و زبانش قديمى است . قدمت بحر آن به دوران پيش از تازيان مىرسد . در كتاب نوروزنامه ، كه اشتباها به عمر خيام نسبت داده شده ، « 1 » شعرى آمده كه متضمن شادباش سال نو است و ، به وسيلهء موبد موبدان ، در پيش‌گاه تخت شاهى خوانده مىشده است . « 2 » زبان اين شعر شبهه‌اى باقى نمىگذارد كه از دوران ساسانيان است . رمپيس بقاياى جالب اين شعر را معنى و ثابت كرد كه اين شعر از لحاظ زبان و قواعد عروضى داراى ريشهء فارسى ميانه است . روىدادى جالب از زندگانى حضرت محمد ( ص ) نشانهء محبوبيت اشعار پهلوانى فارسى حتى در سرزمين‌هاى غير ايرانى است : بازرگانى از مردم مكه ، به نام نضر بن حارث ، در يك سفر بازرگانى ، در حيره ، داستان جنگ رستم و اسفنديار را خريده در بازگشت آن را براى هم‌شهريان خود خواند . اين داستان مردم شهر را بيش از مواعظ پيامبر پسند افتاد . « 3 » حضرت محمد ( ص ) ، در سورهء سى و يكم قرآن ، بدون آن‌كه وى را شايستهء آن بداند كه نامش را ذكر
هامش
( 1 ) . استاد مجتبى مينوى عقيدهء كاملا مخالفى دارد . وى مىگويد : « كليهء اين مميزات ( از حيث زمان و مكان تأليف و طرز فكر و انشاى سادهء لطيف بىتكلف ) در هر كتابى جمع باشد اگر در خود كتاب هم تأليف آن به خيام نسبت داده نشده باشد ، من آن را از خيام مىدانم . نوروزنامه به سعى و تصحيح مجتبى مينوى ، كتاب‌خانهء كاوه ، تهران ، ص 26 . ( 2 ) . آفرين موبد موبدان به عبارت ايشان : شها به جشن فروردين به ماه فروردين آزادى گزين بردان و دين كيان ، سروش آورد ترا دانايى و بينايى به كاردانى ، و ديرزيوبا خوى هژير ، و شادباش بر تخت زرين ، و انوشه خور به جام جمشيد و رسم نياكان در همت بلند و نيكوكارى و ورزش داد و راستى نگاه دارد ، سرت سبز باد و جوانى چو خويد ، اسپت كامكار و پيروز ، و تيغت روشن و كارى به دشمن ، و بازت گيرا [ و ] خجشته به شكار ، و كارت راست چون تير ، و هم كشورى بگير نو ، بر تخت با درم و دينار ، پيشت هنرى و دانا گرامى و درم‌خوار ، و سرايت‌آباد ، و زندگانى بسيار . همان اثر ، ص 18 و بعد . ( 3 ) . و كان النضر بن الحارث من شياطين قريش ، و ممن كان يوذى رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم ، و ينصب له العداوة و كان قد قدم الحيرة ، و تعلم بها احاديث ملوك الفرس و احاديث رستم و اسبنديار ، فكان اذا جلس رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم مجلسا فذكر فيه باللّه ، و حذر قومه ما اصاب من قبلهم من الامم من نقمة اللّه ، خلفه فى مجلسه اذا قام ، ثم قال : انا و الله معشر قريش ، احسن حديثا منه ، فهلم الى ، فانا احدثكم احسن من حديثه ، ثم يحدثهم عن ملوك فارس و رستم و اسبنديار ثم يوقل : بماذا محمد احسن حديثا منى ؟ قال ابن هشام : و هو الذى قال فيما بلغنى : ساء نزل مثل ما انزل اللّه . قال ابن اسحاق : و كان ابن عباس رضى اللّه عنهما يقول ، فيما بلغنى : نزل فيه ثمان آيات من القرآن : قول اللّه عز و جل :« إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ » *و كل ما ذكر فيه من الاساطير من القرآن . نقل از سيرهء ابن هشام ، چاپ مصر ، 1355 ه / 1936 م ، ج 1 ، ص 321 . و نيز لغت‌نامهء دهخدا ، ذيل « نضر ابن حارث » .