تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
دينى بگنجانند . ساسانيان اطلاعات خود را دربارهء گذشته بعضا از افسانه‌ها و بعضا از كتاب‌هاى يونانى كسب مىكردند . چنانچه حقيقت داشته باشد كه اين كتاب‌ها ، كه مثلا در كتاب استر كتاب مقدس نيز از آن سخن رفته « 1 » ، در زمان اسكندر كبير و در اغتشاش‌هايى كه پس از مرگ وى حكم‌فرما بود نابود شده است ، به ناچار بايد مندرجات نامه‌اى را كه به فرمان شاپور دوم به قيصر روم نوشته شده فقط چنين تعبير كنيم كه ايرانيان تنها به وسيلهء منابع يونانى از تاريخ باستانى خود آگاهى داشتند . توضيح آن‌كه ، در اين نامه ، شاه از كنستانتين دوم « 2 » خواسته است كه همگى مناطقى را كه زمانى در تصرف پادشاهان ايران بوده و به مرور زمان تبديل به استان‌هاى رومى شده به وى بازگذارد : حتى تاريخ قديم ( خود ) شما نيز گواه است كه نياكان من تا رود ستريمون « 3 » و تا مقدونيه حكم‌فرمايى داشته‌اند . « 4 » ولى ، شكى نيست كه شاپور اين اطلاعات را از نوشته‌هاى ميخى فارسى باستان و ديگر اسناد كهن به دست نياورده است ؛ هرچند كه ، در اين‌جا ، كلمهء « نيز » به كار مىبرد . بسيارى از نفايس فرهنگى از طريق ايران اشاعه يافته است . فقط ، به عنوان مثال ، اضافه كنيم كه در روزگار ساسانيان ، مخصوصا در سدهء آخر فرمان‌روايى آنان ، نوشته‌هاى سرگرم‌كنندهء هندى بررسى و از نو تدوين مىشد . بهترين دليل اين مدعا ، كه همه بر آن آگاه‌اند بىگمان ، مجموعهء قصه‌هاى عربى هزار و يك شب است كه مسعودى دربارهء آن چنين مىگويد : اين افسانه [ كه از شداد بن عاد و شهر وى ارم ذات العماد است ] نظير كتاب‌هايى است كه از فارسى ، هندى [ به ضبط ديگر پهلوى ] و يونانى به زبان ما برگردانده شده است ، مانند كتاب هزار افسانه كه به تازى هزار داستان معنى مىدهد ، زيرا كلمهء فارسى « افسانه » معادل كلمهء تازى « خرافه » ( قصه ) است . معمولا اين كتاب الف ليله [ به ضبط ديگر الف ليله و ليله ] ناميده مىشود و در آن داستان‌هايى از پادشاه و دخترش و دايهء دخترش ( به ضبط ديگر كنيزش ) نقل مىشود . اين دو شير آزاد و دينازاد نام دارند . ( استروپ ) « 5 »
هامش
( 1 ) . به پاورقى 5 ص 47 مراجعه شود . ( 2 ) .Flavius Julius Constantinius( 3 ) .Strymonرودى است در تراكيه كه مرز شرقى مقدونيه محسوب مىشد : تراكيه از 512 - 479 ق م مطيع ايران بود . ( 4 ) . مؤلف اين عبارت را ( عينا به لاتينى ) از كتاب تاريخRerum gestarum libriتأليفAmmianus Marcellinusنقل كرده است . اين مورخ رومى ( 330 - 400 م ) كتاب تاريخ فوق را در 31 جلد نگاشته ( كه سيزده جلد اول در دست نيست ) و اين عبارت از جلد هفده فصل پنج آن است . ( 5 ) . در نسخهء انگليسى كتاب اين گفتار ازE . Littmannنقل شده كه با متن بالا كمابيش متفاوت است و در پايان آن -