تازيان اقتباس شده ؛ ولى ، در ايران پيش از اسلام ، مبانى وزن شمارهء هجاها ( و محتملا با رعايت تكيه ) بوده است . بديهى است كه شعر فارسى درى با بقايايى كه از اشعار فارسى ميانه بهجاى مانده سنجشپذير نيست . استعارات و تشبيهاتى چنين زيبا و متناسب و اين همه اوزان و قوافى خوشآهنگ ، در دوران فارسى ميانه ، وجود نداشت . از اينرو است ، كه شاعران فارسى درى به ابداعات شعرى پيش از استيلاى تازيان به ديدهء تحقير مىنگرند . از بقايايى كه بهجاى مانده ، آشكار است كه در ادبيات فارسى ميانه نيز قافيه وجود داشته ، لكن به ندرت به كار مىرفته است . بهجاى آن گاهى ، جستهوگريخته به توافق اصوات در كلمات برمىخوريم . مصرعها داراى پنج تا يازده هجاست ، لكن شعرهايى هم هست كه شمارهء هجاهاى مصرعهايشان متغير است ؛ مخصوصا آن قطعات مانوى كه وزن دارد از اينگونه است . نوبرگ ، در فصل اول بندهشن بزرگ ، قطعهء ناقصى از يك سرود يافت كه در ستايش زروان سروده شده . زروان ايزدى است كه ، در زمان ساسانيان ، از طرف فرقهاى از متكلمان نظرى به عنوان نخستين پدر عالم ستايش مىشد . بنونيست قطعات مانوى را كه از تورفان به دست آمده تجزيه و تحليل كرده در آنها قالبهاى شعرى يافت . وى ، همچنين ، كوشيد كه داستان زرير و مناظرهء بين بز و درخت ( درخت آسوريك ) را به نظم بازسازى كند . ليدزبارسكى ، استاد بزرگ و متخصص كتيبههاى سامى ، بهطور متقن ، اثبات كرد كه مانى شعرهاى آرامى سروده كه ، بعدا ، به فارسى ميانه برگردانده شده است و اين موضوع را در سرودى نشان داد كه در آن پيامبر ثنوى خود را منسوب به بابل دانسته به اين ميهن مباهات مىكند . در زير ترجمهء تحت اللفظى هردو شعر را نقل مىكنم :
سرود در ستايش زروان :
زمان زورمندتر از هردو آفرينش است ، زمان معيار اعتبار اعمال دينى است ، زمان ، بيش از آنان كه مورد عنايت خاص سرنوشتاند ، از گنجينهها برخوردار است ، زمان نيكوتر از آنان كه به خوبى اطلاع دارند آگاه است .
دوران زندگى ما سپرى مىشود ؛ و در آن هنگام كه ساعت موعود فرارسد ، آنكس هم كه با شكوهمندى آرايش يافته به نابودى مىگرايد .
روان را ياراى آن نيست كه خود را از آن برهاند ، نه ، اگر به بالا رود ،