درجات و مناصب ، مشاغل ، سلاحها ، هنر نوشتن ، فلزها ، حقوق ، افعال و ديگر انواع كلمه ، زمان ، ماهها و اعداد ذكر شده است . اريش ابلينگ ، دانشمند آشورشناس اهل برلين ، به بررسى اين كتاب پرداخته كوشش كرد ريشهء هزوارشهاى سامى را بيابد و هريك را بر حسب منشأ آن مشخص سازد . مدتهاست كه معلوم شده كه اين هزوارشها متعلق به گويشى از زبان آرامى شرقى است ؛ گويشى كه خويشاوند زبان سريانى ( يعنى زبان گماراى « 1 » بابلى تلمودى ) و زبان ماندايى است . ولى ، اين مسئله ، هنوز ، بهطور قطع ، حل نشده است . ابلينگ ، در اين گنجينهء هزوارشها ، لغاتى يافت كه ، بىگمان اكدى است و چنانكه آشكار است ، تا دوران پارتها در گويش مزبور باقى مانده است ؛ چنانكه جستهوگريخته در ديگر گويشهاى آرامى شرقى نيز به چشم مىخورد ؛ ولى ، باوجود اين ، مسلم نيست كه همهء اصطلاحاتى كه ابلينگ آنها را اكدى مىداند واقعا ريشهء اكدى داشته باشد .
براى دانشمندان فقه اللغه مخصوصا لغاتى در اين فرهنگ جالب توجه است كه ، به علت روش نگارش غير معمولىشان ، ديگر به زبان ايرانى قابل خواندن نبوده ؛ از اينرو ، آنها را هزوارش مىپنداشتند . شگفت آنكه ، نام خدا ، اورمزد ( كه در اوستا اهورومزدا ذكر شده ) ، نيز جزء اين دسته لغات بود ؛ ولى ، چنان نوشته شده بود كه كاتبان بعدى آن را انهوما « 2 » خوانده هزوارش پنداشتند . البته ، خطى هم كه براى اين نگارش به كار رفته بود در گمراه ساختن آنان دخيل بود ، از اينرو كه حروف اين خط ، درعينحال ، نمايشگر چندين صداى گوناگون بود ، چنانكه كلمهء وهرمزد « 3 » بدون هيچ اشكال نهوم « 4 » نيز خوانده مىشود .
شعر در فارسى ميانه ، شعر غنايى و موسيقى
از پژوهشهاى چند ده سالهء اخير ، مسلم شده كه ادبيات فارسى ميانه داراى شعر هم بوده است . در وجود شعر در فارسى ميانه ، بيش از همه ، مؤلفان فارسى درى شك داشتند و هرگاه هم كه از شعرهاى فارسى ميانه به عنوان سرمشق استفاده مىكردند ، اهميتى براى آن قائل نبودند ؛ زيرا ، خصايصى را كه به تدريج در ادبيات فارسى درى پديد آمده و تكامل يافته بود در آن نمىيافتند ؛ بدين معنى كه اين اشعار فاقد اوزان دقيق و قافيههاى كامل بود و آكنده از استعارات و صناعات ادبى نبود . قواعد عروض فارسى درى كمّى است و اين اصلى است كه از
هامش
( 1 ) .Gemara( 2 ) .Anhoma( 3 ) .'whrmzd( 4 ) .'nhwm ' ,