تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
احتمال هست كه پاره‌اى از اين نوشته‌ها در ابتدا به شعر بوده است . بنونيست كوشيده است كه صورت شعرى داستان حماسى اياتكار زريران « 1 » ( كتاب كارهاى پهلوانى پسر زرير ) را بازسازى كند . اين كتاب كوچك ، در نوع خود ، يكى از كهن‌ترين ابداعات ادبى فارسى ميانه است و محتملا در زمانى تأليف شده كه ايران ، پس از شكست فاجعه‌مانند پيروز شاه در سال 484 ، سخت در معرض تهديد هياطله يا هون‌هاى سفيد بود . اين كتاب جنگ مذهبى بين ويشتاسپ شاه و فرمان‌رواى كافر توران را به نام ارجاسپ ، در حيات زرتشت ، شرح مىدهد . ارجاسپ خواستار آن بود كه ويشتاسپ از اين كيش تازه بازگردد ، ولى شاه ايران درخواست را رد كرد . سرانجام ، هنگامى كه كافران به پيروزى نزديك بودند ، ويشتاسپ ظفر يافت . ارجاسپ را اسير كرده به كيفر رسانيد ؛ بدين‌سان كه دست و پايش را بريد و با ذلت و خوارى به كشورش بازپس فرستاد . مؤلف اين كتاب شهسواران ملتزم ركاب ويشتاسپ را به‌صورت نمونه‌هايى از نجباى فئودال ايرانى جلوه داده است . اينان مىبايست در راه ايرانشهر جان‌بازى كنند ؛ بدان‌سان كه يلان در روزگار زرتشت كرده بودند . اين داستان محتملا ، نسخهء كهن‌ترى داشته كه ، بعدا ، در دوران مواجهه با خطر هون‌ها ، به اقتضاى زمان ، در آن تغييراتى داده به اين صورتش درآورده‌اند . دور نيست كه تغييراتى هم كه در نسخهء پارتى كتاب ويس و رامين ( كه امروز فقط به صورت شعر فارسى درى در دست است ) داده شده در همين زمان بوده است .

آثار ادبى تاريخى

بىگمان ، بهترين اثر ادبى غيردينى داستان تاريخى كارنامهء اردشير بابكان ( كارنامك ارتاخشر پاپكان ) است . اين اثر حوالى سال ششصد ميلادى نگارش يافته و از بنيان‌گذار قهرمان خاندان سلطنتى تجليل مىكند . لازم به تذكر است كه ، در اين كتاب ، موضوع‌هاى تاريخى با بسيارى از افسانه‌هاى ملى درآميخته و حتى قصهء نبرد با اژدها نيز در آن ذكر شده است ؛ اژدهايى كه به دست شاهك دلير به همان نحوى كشته شد كه ، در گذشته ، دانيال پيامبر اژدهاى بابل را كشت . اردشير پسر شبانى به نام ساسان بود و شجرهء نسب خود را به دارا شاه ، بازپسين شهريار ايرانى ، و پسر دارا مىرساند و در خدمت شاه‌زاده پاپك ، يكى از فرمان‌روايان محلى دوران اشكانى در فارس ، روزگار مىگذرانيد . روزى ، پاپك ، بر اثر خوابى كه ديده بود ، توجهش به چوپانش جلب شد و ، پس از آن‌كه به اصل و نسب وى آگاهى يافت ، دخترش را به زنى به دو داد و پسر آن
هامش
( 1 ) .Awyatkar - i Zareranيادگار زريران ( - يشت‌ها 12 - 287 ، پانويس ) .