تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
جمع‌آورى دينكرت به وسيلهء آتور فرنبغ ، روحانى دوران مأمون خليفه ( 813 - 833 ) ، آغاز شد و در ربع آخر سدهء نهم ، به وسيلهء اتورپات ، پسر همت « 1 » ، پايان يافت . آتور فرنبغ قهرمان كتاب كوچك ماتيكان گجاستگ اباليش « 2 » ( داستان اباليش ملعون ) نيز هست كه جريان يك مناظره را ، در حضور مأمون خليفه ، به سال 825 ، نقل مىكند . در اين مناظره ، مغ فرزانه به هفت پرسش يك ملحد با موفقيت پاسخ مىدهد . اباليش ، كه نامش به گفتهء شدر داراى ريشهء تازى است و ، در اصل ، ابولايتين بوده كه از اسم مناداى وى يا « ابالايتين » مشتق شده ، يك متفكر دينى شكاك بود كه در مفهوم و نيروى تأثير احكام آيين زرتشتى و ، هم‌چنين ، در اثر بخش بودن مناسكى كه بر مبناى آن استوار است شك روا مىداشت . وى از آتور فرنبغ مىپرسد چگونه است كه آب و آتش ، با اين‌كه آفريده‌هاى اهرمزد هستند ، چنين نيروهاى ويران‌كننده‌اى دارند و يا آيا گناهى بزرگتر از آن هست كه آب يا آتش را بر اثر مجاورت با يك نعش آلوده سازند ، آيا كيفرهايى كه انسان مىبيند به فرمان اهرمزد يا به دستور اهريمن تعيين شده است ( در صورت اول ، منشأ رنجى كه با اين كيفر همراه است گوهر پليد نيست و در حالت دوم ، آن‌كه اين كيفر را مقرر داشته طبق مشيت اهرمزد عمل نكرده است ) . آشكار است كه اباليش به اصول و مبانى دين مىتازد ، بدين ترتيب كه با ژرف‌بينى تناقض ميان احكام دين و اعمال و مناسك آن را بيان مىكند . مىپرسد شستشو با ادرار گاو چگونه مىتواند منشأ اثر باشد ، در صورتى كه ، بلافاصله پس از آن ، شستشو با آب انجام مىگيرد و حال آن‌كه نيروى پاك‌كنندهء ادرار گاو را بيش‌تر مىدانند . اباليش از ابراز شك در مؤثر بودن پرستش آتش‌هاى مقدس و تأثير كستى « 3 » ابايى ندارد . از آن در شگفت است كه نعش يك مؤمن پاك موجب آلودگى است ، درحالىكه نعش يك بىايمان چيزى را ملوث نمىسازد . البته ، آتور فرنبغ به اين ايرادهاى گستاخانه پاسخ قانع‌كننده مىدهد و ، در پايان مناظره ، لااقل خليفه و مستمعين پيروزى او را
هامش
( 1 ) .Hemet( 2 ) .Matikan - i gizastak Abalis( 3 ) .Kustikكستى يا كستيك كلمهء پهلوى است ، به معنى طرف و كنار ؛ معمولا اين كلمه را كشتى گويند كه در زبان فارسى هم باقى است مثل كشتىگير و كشتى گرفتن . در اوستا ، كلمهء مزبور هم به معنى مطلق كمربند است و هم به معنى بند مخصوص كه كستى با كشتى باشد . هميان ، كه در فارسى به معنى كمربند است ، با اين كلمه اوستايى يكى است . زرتشتيان ، در قديم ، پس از سن پانزده سالگى ، كستى مىبستند . پس از سن هفت سالگى ، هر زرتشتى ناگزير از داشتن آن است . اين بند از 72 نخ سفيد گوسفند يافته مىشود و سه بار به دور كمر مىبندند . اين عدد به مناسبت 72 يسنا ( قسمتى از اوستا ) است . سه بار به دور كمر بستن اشاره به پندار و گفتار و كردار نيك است . كشتى ، از عهد بسيار كهن ، در ميان اقوام آريايى معمول بوده است . برهمنان نيز چنين بند به گردن آويخته به‌طرف شانه راست حمايل مىكنند . مأخوذ از يشت‌ها 1 ، پاورقى ص 347 .