سىام آمده . از پژوهشهايى كه اخيرا به عمل آمده ، چنين برمىآيد كه مطالب مربوط به آخر الزمان ، كه در اديان يهودى و مسيحى آمده ، يا اصلا ايرانى است و يا صورت نهايى آنها سخت از نوشتههاى ايرانى متأثر بوده است .
مجموعههاى روايات و مشاجرات قلمى
از دوران تازيان ، كتابهاى مهم بسيارى بهجاى مانده كه مؤلفانشان معلوماند . مفصلترين اثر ، دينكرت است كه مجموعهاى از اطلاعات فراوانى راجع به تعاليم ، دستورهاى اخلاقى و روايتهاى تاريخى و ادبى در زمينهء كيش مزدايى است . اين اثر ، ابتدا ، شامل نه كتاب بوده كه دو تاى آن ، به مرور زمان ، از بين رفته است . دو گزارش از روايات مربوط به تاريخ اوستا شايان توجه است . ( در آخرين فصل كتاب سوم و در كتاب چهارم ) . بنا به نخستين گزارش ، شاه ويشتاسپ به نگارش اوستا فرمان داد و مقرر داشت كه نسخهء اصلى را در خزانهء شاهى و دو رونوشت آن را در بايگانى ، كه اصطلاحا « دژنوشت » « 1 » ناميده مىشد ، نگهدارى كنند . اسكندر كبير ، پس از پيروزى ، دستور داد يكى از نسخهها را سوزانده ديگرى را به زبان يونانى ترجمه كنند ( ؟ ) . از رونوشتهاى ديگر فقط بقايايى بهجاى ماند كه اردشير اول ، پس از نشستن به اريكهء شاهى ، به جمعآورى و تكميل آن فرمان داد و موبد تنسر را به انجام اين مهم گماشت . بنا به روايت ديگرى ، ويشتاسپ دستور داد اسناد دينى را جمعآورى كنند و به فرمان دارا ( داريوش سوم ) دو دستنويس نمونه ، كه در بالا بدان اشاره شد ، از آن تهيه گشت . بعدها ، باقىماندههاى اين كتاب مقدس جمعآورى و تكميل شد ؛ نخستينبار به وسيلهء بلاش اشكانى ، سپس به وسيلهء تنسر و سرانجام توسط آتورپات مهرسپند . همچنين ، ذكر مىشود كه خسرو دوم ، معروف به پرويز ( فاتح ) ، فرمان داد اوستا و زند را از نو تدوين كنند . در كتاب پنجم ، تاريخ زندگى زرتشت ذكر شده است . اين تاريخ ، بار ديگر ، با تفصيل خيلى بيشتر ، در كتاب هفتم تكرار مىشود كه ، محتملا ، مفاد و ترجمهء سپند نسك است كه در آن زندگى پيامبر مورد بحث قرار گرفته بود . اين زندگىنامه آكنده از افسانههايى است كه تولد ، دوران كودكى و جوانى ، ديدار وى از بهشت و پيروزىاش را در دربار ويشتاسپ نقل مىكند . كتاب هشتم و نهم شامل مفاد نسكهاى اوستاى ساسانى است . سبك انشاى دينكرت در بسيارى موارد مبهم است و ، از بعضى جهات ، اصولا ، تلمود كليميان را به خاطر مىآورد . بنا به مندرجات كتاب سوم ،
هامش
( 1 ) . بايگانى اسناد .