واچك اچند اتورپات مهرسپندان « 1 » ( كلامى چند از اتورپات « 2 » پسر مهرسپندان ) است ؛ ولى ، محقق نيست كه اين كتاب از گردآورنده و تدوينكنندهء اوستاست يا از نوهء او كه همين نام را دارد .
بختآفريد « 3 » ، پيشواى برجستهء مزدايى زمان خسرو اول ، از اين كتابها سخن مىگويد . خود وى مؤلف كتابى از سخنان حكيمانه است كه با همكارى پيشواى دينى ديگرى به نام آتورفرنبغ « 4 » تأليف كرده است . بختآفريد ، با كمك وى و چند نفر ديگر ، اوستا را تفسير كرده است و در مباحثهء نهايى با مزدك زنديق شركت كرد . هندرز ديگرى به اشنر « 5 » ، شخصيتى از فسانههاى ايران كهن و راىزن با تدبير كيكاوس ، پادشاهى از دورانهاى بسيار كهن ، نسبت داده مىشود . خسرو اول انوشيروان نيز براى ملت خود اندرزها و تحذيرهايى در كتاب هندرز خسرو كواتان « 6 » ( اندرزهاى خسرو پسر قباد ) بهجاى گذارده است .
نامهاى روحانيان رسمى زمان خسرو در بهمن يشت ( و هومن يشت ) ذكر مىشود و اين دليل بر آن است كه نوشتهها و اخبار مربوط به آخر الزمان و علايم آن مورد توجه بوده است .
اين يشت وحى خداوند اهرمزد را بر زرتشت ، دربارهء آتيهء ايران زمين و كيش ايرانيان ، تشريح مىكند . در اينجا ، دورههاى مختلف تاريخ مزداپرستى هريك به شاخههاى درختى تشبيه مىشود كه جنس آنها از فلزات گوناگون با ارزشهاى متفاوت است . شاخهء زرين صدر دين ، يعنى دورهء ويشتاسب ، را نشان مىدهد . شاخهء سيمين اشاره به دورهء نوهء او ، اردشير ( ارتاخشر ) كى شاه ، و شاخهء فولادين نشانهء زمان خسرو اول و شاخهاى كه با آهن درآميخته كنايه از دوران فرمانروايى ديوان از دودمان « آئشم » « 7 » است . در مكاشفهء ديگرى ، درخت زمانه را هفت شاخه است و اين دال بر آن است كه ، در ايران ، اعتقاد به ادوار خلقت ، كه افراد ايرانى مىبايست بگذرانند و هريك از آنها از عصر پيشين بدتر بوده ، پابرجا بوده است . ما اين نظريه را با بيانى شاعرانه در اثرى از اويد « 8 » نيز مىبينيم . و هومن يشت حاوى گزارش مختصرى
هامش
( 1 ) .Vacak ecand - i Aturpat - i Mahraspandan( 2 ) . آذربد .
( 3 ) .Bachtafrit( 4 ) .Aturfarnbag( در زبان پهلوى : آتش فرخدا )
( 5 ) .Osnar( 6 ) .Kavatan( 7 ) .Aesma- ديو خشم .
( 8 ) .Publius Ovidus Nasoبعد ازVergilوHorazبزرگترين شاعر رومى دورهء قيصر اگوست ( 43 ق م تا 17 پس از ميلاد ) است كه سبك وى مدتها مورد تقليد اخلافش بود . اقتفا از شيوهء اويد در قرون وسطا معمول گرديد و در دورهء رنسانس و باروك به اوج رسيد . اثرى از وى كه در اينجا بدان اشاره شده ظاهرا مسخ( Metamorphoses )است .