كرد . در سدهء نوزدهم ، شرح و تفسيرى براى بندهشن به زبان گجراتى منتشر شد . اهميت همهء اين آثار متأخير منحصرا در آن است كه تطور سنتها و تغييراتى را كه تا زمان تأليف كتابها در نحوهء استنباط مضامين رخ داده نشان مىدهد .
ترجمهء فارسى ميانهء اوستا ( زند )
اين ترجمهها از يسنا ، ويسپرد ، ويدودات و چند متن كوچك بهجاى مانده است . اين ترجمهها به نحوى در نسخههاى خطى اوستا گنجانده شده كه پس از يك فصل اوستا ( لما ) « 1 » يك ترجمه مىآيد كه تقريبا هميشه تحت اللفظى است و به همين جهت هم غالبا نادقيق و مبهم است . بدين واسطه ، مترجمان ، غالبا ، پارهاى اصطلاحات را با عبارات اضافى توضيح مىدهند ؛ ولى ، گاهى ، اين عبارات هممعنى را به هيچوجه روشنتر نمىسازد و گاهى ترجمه بيش از حد مجاز آزاد است . در زمانى كه اين ترجمهها صورت گرفته ، ديگر معانى بسيارى از كلمات به درستى معلوم نبوده و يك اشكال بزرگ مترجمان در اين بوده كه از قواعد صرف كلمات و قواعد نحوى در زبان اوستا اطلاع كافى نداشتند ، و ، به ناچار ، مىبايستى معانى جملات را با حدس و قرينه دريابند . با اين همه ، در مراحل اوليهء شروع مطالعات ايرانشناسى در اروپا ، اين ترجمهها مفتاح اصلى براى فهم اوستا بود . براى ترجمهء پهلوى اوستا واژهء زند را به كار مىبرند .
محققان در قرون هجده و نوزده ، اين متن مقدس را اشتباها زند اوستا ناميده زبان آن را « زبان زند » خواندند . چنانكه استنباط مىشود ، ترجمههاى كتابهاى اوستايى از سدهء ششم ، يعنى هنگامى رو به افزايش گذاشت كه دولت ساسانيان ناچار بود با پيدايش فرقههاى مختلف مذهبى و با بروز الحاد و زندقه مبارزه كند . در اين ميان ، نهضت مزدك حائز اهميت خاصى بود ؛ زيرا ، طبق پارهاى گزارشها ، وى مدعى بود رسالت دارد كه معناى اصلى و صحيح اوستا ، را كه از طرف روحانيان دگرگون شده و به ابهام گراييده ، براى مردم روشن سازد . پارهاى از كلماتى هم كه براى توضيح و تفهيم ترجمه به كار رفته شامل اشاراتى بدين موضوع است . چنانكه شايع است ، در زمان نگارش دينكرت ، ترجمهء نوزده نسك در دست بوده كه بعدها از ميان رفته است .
ادبيات دينى پهلوى متون دينى
جالبتر از زند متون دينى است كه غالبا شامل نظريات شايان توجه مزداييان راجع به دنيا ،
هامش
( 1 ) .Lemma