378 بعد از يزدكرت ، در ماه آپان ، در روز مهر ، در اينجا همكيشان وارد شدهاند . . . » و پس از آن ، نامها ذكر شده است . آنان ، طبق تاريخى كه گذاردهاند و امروزه نيز نزد پارسيان معمول است ، در چهار نوامبر 1009 آنجا بودهاند . ولى ، كتيبههاى ديگرى نشان مىدهد كه دستهاى از پارسيان ، پيش از آن ، در ده اكتبر ، از همين معبد بودايى ديدن كردهاند . پارسيان ديگرى در سال 1021 به آنجا آمدهاند . هيچ معلوم نيست كه انگيزهء ديدار آنان از اين مغاره چه بوده است .
در چند دههء اخير ، بقاياى پرارزشى از نوشتههاى فارسى ميانه در دورا « 1 » ، در كنار فرات ، از زير خاك بيرون آورده شده است . اين شهر مركز مهم فرهنگ يونانى ( هلنى ) در آسياى مقدم بوده و در دوران پس از اسكندر اوروپوس « 2 » نام داشته است . اين آثار باقىمانده عبارت است از قطعات اسنادى بر پوست كه مكاتبهاى از اوايل دورهء ساسانى بوده و شامل اشارات مهمى به عمليات ساختمانى در شهر نام برده است . اين شهر در مرز امپراتورى روم و دولت ساسانى ، و بيش از هر شهر ديگرى ، در معرض عواقب جنگهاى نابودكنندهء دو دولت معظم قرار داشت .
اين قطعات اطلاعاتى هم راجع به تزيينات ساختمانى ، مخصوصا در زمينهء نقاشى ، به دست مىدهد . نقاشىهاى ديوارى معبد يهوديان آنجا نيز محتملا كار نقاشان ايرانى بوده است كه خود را به وسيلهء كتيبههاى فارسى ميانه بر ديوارهاى معبد جاودانه ساختهاند . آلتهايم بر آن است كه اينان نقاشان يهودىمذهب ايرانى بودهاند . در ويرانههاى دورا ، چند متن نيز بر روى سفالينه كشف شده كه پارهاى از آن به پهلويك و پارهاى ديگر به پارسيك نوشته شده است .
موضوع نوشتهء يك سفالينه تحويل شراب به افسران ارتش اشغالكنندهء ايرانى است و يكى ديگر رسيدى است كه شاهپور ايرانى در مورد وام خود به پاكوويوس « 3 » رومى ميدهد و گواهان هردو طرف نيز نام برده شدهاند . ميان گواهان ايرانى ، نامهايى نيز به چشم مىخورد كه به تركى شباهت دارد . آلتهايم احتمال مىدهد كه در آن زمان هونها براى نخستينبار به خدمت ايران درآمدهاند .
آثار ديگر ، مهرها ، جواهر ، سكهها ، اسناد
از بقاياى ديگر ، يك طلسم سنگى را بايد نام برد كه در بغداد يافت شده و نوشتهء آن شامل يك دعاى مبهم است ، ولى بيش از همه مهرها جالب توجه است . علاقهاى كه سران و بزرگان ، طبق
هامش
( 1 ) .Duraشهر باستانى سوريه بر رود فرات كه يكى از سرداران سلوكى اول آن را بنا كرد . مأخوذ از دايرة المعارف فارسى .
( 2 ) .Europos( 3 ) .Pacuvius