نام گوماتا ، او از پئى شياهوواده « 1 » ، كوهى است به نام اركدريش « 2 » ، سر به شورش برداشت در چهاردهمين روز در ماه ويخنه « 3 » ، در اين روز بود كه سر به شورش برداشت . او به دروغ به ملت چنين گفت : « من برديا هستم ، پسر كورش ، برادر كامبوزيا » آنگاه تمام ملت بر كامبوزيا ياغى شد و پارسىها و مادىها و مردمان ديگر سرزمينها به آن مرد گرويدند . او فرمانروايى را آغاز كرد . در نهمين روز از ماه گرمپده « 4 » ، در اين روز بود كه او فرمانفرمايى را آغاز كرد .
آنگاه كامبوزيا خودكشى كرد .
( ترجمهء بارتولومه )
سراسر كشور ، براى همان داريوش كه مغ را دفع كرد ، در فراهم كردن مصالح ساختمانى براى برپا كردن يك پايتخت باشكوه در شوش شركت مىجويد . تمام نواحى ، بهترين چيزى را كه دارند بدانجا مىفرستند : خاك ، شن ، خشت ، چوب سدر ، چوب تك ( ؟ ) ، سنگ ، لاجورد ، شنگرف ، ستونهاى سنگى ، سنگهاى گرانبها ، زر ، سيم ، سرب ، عاج . و صنعتگران همهء ملتهاى تابعه در كار اين ساختمان شركت مىجويند تا شهرت و اقتدار كشورى را ثابت كنند كه پايتختش ، امروز ، با زحمت زياد از زير ويرانهها دوباره قد برمىافرازد . شاه خدمات هنرمندان خود را ناديده نمىگيرد . برعكس ، در منشور خود هنرمندى و زبردستى رعاياى خويش و زادگاههاى آنان را مىستايد و از آنان تجليل مىكند . اين ، تاكنون ، تنها سندى است كه رفتار منصفانهء پادشاه ايران را نسبت به ملتهاى ديگر نشان مىدهد . در سنگنبشتههاى ديگر نيز به اصطلاحاتى براى سنگها ، سرستونها ، تالارها و ستونها برمىخوريم .
بقاياى ناچيز نوشتههاى از دست رفته
آثار ديگرى از زبان پارسى باستان به دست نيفتاده است . قدرمسلم اين است كه ايرانيان باستان ترانههاى عاميانه ، مخصوصا افسانههاى پهلوانى ، اساطير و ابداعات نظير آن را داشتهاند . شايد چيزى از آن بهصورت خيلى تغيير يافته در آثار شاعرانى كه بعدا افسانهء شاهى ايران باستان را ساختهاند و همچنين در آثار چند نويسندهء يونانى ( گزنفون ، هرودت ،
هامش
( 1 ) .Paisiyahuvada( 2 ) .Arkadris( 3 ) .Viyachna( 4 ) .Garmapada