برجستهكارىها ، تالارها ، سردابها ، صخرهها ، همهء اينها بيانكنندهء زندگىنامهء اوست كه توسط خود وى تدوين شده است . پس از كتيبهء بزرگ بهستان ، كه بر صخرهاى نقش شده ، بيش از همه ، سند بنيانگذارى يا منشور شوش جلب توجه مىكند كه در آن ساختن كاخ تشريح مىشود . در اين كتيبه ، تمامى مصالحى كه در ساختمان به كار رفته ذكر و نيز از صنعتگران و كارگرانى از كشورهاى گوناگون نام برده شده است . بدين ترتيب ، اين منشور ، به علت مضمون خود ، كه از لحاظ فرهنگى حائز اهميت است ، سنگنبشتهاى فوق العاده جالب و شايان توجه است .
از خشايارشا نيز چندين كتيبه بهجاى مانده است . از لحاظ تاريخى ، منشور تختجمشيد ، بالاخص ، جالب است . به وسيلهء اين منشور آگاه مىشويم كه داريوش ميان همهء پسرهايش خشايارشا را ( كه به گفتهء هرودوت مسنترين آنان نبود ) به جانشينى خود برگزيد . پس از آن ، سنگنبشتهء ( به اصطلاح ) ديو « 1 » است كه از آن مىتوان استنباط كرد كه دربار هخامنشى ، لااقل در زمان خشايارشا ، پيرو كيشى بوده كه از آيين مزديسنا سخت متأثر بوده است . از اين زمان به بعد ، در سنگنبشتهها اغلاطى هم ديده مىشود كه ، به عقيدهء هرتسفلد ، مؤيد آن است كه زبان پيشرفت كرده بوده ؛ چنانكه زبانى كه در اين آثار به كار مىرفته براى انشاكنندگان سنگنبشتههاى بعدى نامأنوس شده بوده است . آخرين سنگنبشتهها متعلق به اردشير دوم « 2 » و اردشير سوم ( تا سال 338 ق م ) است كه به زبان پارسى باستان نگارشيافته - زبانى كه در همان زمان هم زبان مردهاى بوده است . تحولات زبان از شيوهء بيان تركيبى متوجه شيوهء بيان تحليلى شد . حالات قديمى صرف اسم و صرف فعل از ميان رفت و عمل آنها را ساختمانهاى تركيبى به عهده گرفت و بدين ترتيب نهاد زبان ايرانى دگرگون شد . آنان كه آخرين كتيبههاى اردشير سوم را بر سينهء كوه حك مىكردند به فارسى ميانه مىانديشيدند و سخن مىگفتند .
معلوماتى كه در زبان فارسى باستان داشتند ، از لحاظ معناى كلمات ديگر ، با زبان زندهء روزمرهء آن عصر تطابقى نداشت ؛ بلكه ، مبتنى بر اصطلاحات رايجى بود كه آنان از خطوط ميخى پيشين كسب كرده بودند . مثالى كه نظاير آن زياد است نبشتهاى بر روى يك جام سيمين متعلق به اردشير اول است كه چند سال زودتر از آن زمان انشا شده . هرچند كه مضمون اين نوشته را مىتوان با حدس و احتمال استنباط كرد ، لكن قادر به ترجمهء آن نيستيم زيرا با قواعد دستور زبان منطبق نيست و اين كيفيت دليل روشنى بر اين معنى است كه زبان پارسى باستان
هامش
( 1 ) .Daiva( 2 ) .Artaxerxes Mnemonيونانيان به او منمون يعنى « باحافظه » مىگفتند .