مزديسنا اعتراف كرد . ديو دروغ مقهور او شد و از او دور گشت . . . ديو دروغ به او ( - گوهر پليد ) پاسخ گفت : « . . . من نمىتوانم شاهد تباهى او ، سپنتمان زرتشت ، باشم ، زرتشت پرستندهء راستى و پاكى بسيار بلندپايه است . » زرتشت با چشم درون ديد : « ديوهاى دروغپرست فريبگر براى تباهى من مواضعه مىكنند » . زرتشت از جاى برخاست . . . درحالىكه سنگهايى در دست داشت - به بزرگى يك اتاق هستند - . . . « كدام نقطهء اين زمين پهناور گرد فراخناك هدف سنگهايىست كه تو ، در كنار درجا « 1 » ، روى تپهء خانهء پوروشسپ ، به دست گرفتهاى ؟ » زرتشت انگرمينيو را چنين آگاهانيد : « اى انگرمينيوى فريبگر ! من آفريدهء ديو را برخواهم انداخت ، من نسو « 2 » ديوآفريده را برخواهم انداخت ، من خنثئيتى « 3 » ، زن جادوگر ، را برخواهم انداخت تا سوشيانت پيروزمند از آب ( هاى ) كسئوى « 4 » زاده شود ، از سمت خاور به اين سو ، از سمتهاى خاور به اين سو » . انگرمينيوى فريبگر به او پاسخ داد : « اى زرتشت پرستندهء راستى و پاكى ، آفريدگان مرا نابود مكن ! تو پسر پوروشسپ هستى .
مادرت از من يارى خواست . از كيش خوب مزديسنا بازگرد تا به همان عنايتى نايل گردى كه بهرهء وذغن « 5 » شهريار گشت » . سپنتمان زرتشت به او پاسخ داد :
« از آن ، از كيش نيك مزديسنا ، باز نخواهم گشت ، تا بدن ، تا نيروى زندگى ، تا توان ادراك از هم نگسلند » .
( ويدودات
XIX
، 1 - 7 ، ولف )
ويدودات شامل ملحقاتى هم هست كه بعدا به آن افزوده شده . اوستا ، علاوهبراين متنها ، حاوى مجموعهاى از نيايشها و گفتارهاى مشابهى است كه به اصطلاح خورتك اپستاك « 6 » ( خرده اوستا ) ناميده مىشود . تعداد قطعاتى هم كه به زبان فارسى ميانه در كتابها پراكنده است كم نيست . گذشته از آن ، چند فقره متن وجود دارد كه به زبان اوستا نوشته شده ، ولى به اوستا ضميمه نشده ؛ مانند نيرنگستان ، ائوگمدئچا « 7 » ، هادخت نسك و جز آنها كه عموما مضامين دينى دارد .
هامش
- بيشتر است . گفته شده است كه دائيتيك رود پر است از جانوران موذى » يوستى . . . كلمه كوفستان را در پهلوى گرجستان خوانده است و دائيتيك را رود ارس دانسته است . . . ( نقل از يشتها 1 ، پانويس ص 283 ) .
( 1 ) .Dreja( 2 ) .Nasav( 3 ) .Chnathaiti( 4 ) .Kasaoya( 5 ) .Vadhaghan( 6 ) .Chvartak Apastak( 7 ) .Aogemadaeca