احكام اوستايى دست به اصلاحات و تغييراتى بزنند . بنابر سنت ، شرايع در دوران ساسانيان بيست و يك « نسك » ( فصل ، بخش ) داشته كه فقط قسمت كوچكى از آن براى ما بهجاى مانده است . كهنترين دستنويسهاى اوستا ، كه امروز در دست است ، فقط از سدهء سيزده و چهارده بوده ، حتى پارهاى از آنان بسيار متأخرتر است .
مبادى فقه اللغهء ايرانى ، اهميت اوستا
خيلى زود ، يعنى در سدهء هفده بود كه چند دستنويس اوستا به اروپا رسيد . ولى ، مدتها طول كشيد تا دانشمند فرانسوى ، انكتيل دوپرون ، پس از اقامت خود در ميان پارسيان هندوستان و آشنايى با كيش زرتشتى به وسيلهء موبدان آنجا ( 1758 - 1761 ) ، به نخستين ترجمهء متنهاى اوستايى ( 1771 ) مبادرت كرد ؛ ولى ، محققان شكاك قرن هجدهم ترجمهء وى را جعلى خواندند . اينان چنين مىپنداشتند كه انگيزهء انتشار اين ترجمه گرايش روشنفكران آن عصر به تعليمات اخلاقى حكماى خاورزمين بوده است . پس از يك مبارزهء علمى طولانى به سال 1826 ، يعنى پس از آنكه راسك دانماركى دستنويسهاى ديگرى را از اصل اوستا از هندوستان آورد و ماهيت ادبياتى را كه به تازگى كشف شده بود روشن ساخت ، اصالت اوستاى انكتيل به ثبوت رسيد . بدين ترتيب ، راسك تحصيل قفه اللغهء ايرانى را بنيان گذارد كه بعد از آن ، بر اثر شايستگى و زحمات همميهنش ، وسترگارد ، نخستين كسى كه اوستا را منتشر كرد ، و بورنوف فرانسوى ، كه سعى مىكرد يسنا را به كمك ترجمهء سانسكريت معنى كند ، و مارتين هاوگ و فريدريش شپيگل آلمانى پيشرفت كرد . از اين پس ، پژوهش دربارهء اوستا همگام با تحصيل فارسى ميانه كه سيلوستر دوساسى ، خاورشناس فرانسوى ، در سال 1793 ، با خواندن خطوط سكهها و سنگنبشتهها در آن فتح باب كرده بود ، و دوشبهدوش با زبانشناسى تطبيقى هند و اروپايى پيش رفت . با اين همه ، فقط مكتب نوين گرامرى ( و زبانشناسى ) زبانشناسان آلمانى بود كه متن اوستا را ، بهطور كامل ، روشن ساخت و هم دستور زبان و هم فرهنگ لغات را بر پايهاى استوار كرد كه در دورانهاى بعدى تزلزلناپذير بود . شايسته است كه در اين مقام از بزرگترين محقق رشتهء خود ، كريستيان بارتولومه ( 1855 - 1925 ) ، منتقدى كه در حل مشكلات تبحرى كامل دارد و پايهگذار ايرانشناسى نوين است ، ياد كنيم .
اوستا متنى است كه از لحاظ علم الاديان و تاريخ فرهنگ و زبانشناسى بسيار جالب و براى تحصيل فقه اللغه و تاريخ ايران حائز اهميت فوق العاده است و نمايشگر انديشهها در