گرفت چارپايان خرد و چارپايان بزرگ و آدميان را » . پس ، جم زمين را ، در اينجا ، از هم گسترد ، چنانكه به اندازهء يكسوم بزرگتر از پيش شد .
چارپايان خرد و چارپايان بزرگ و آدميان به ميل و دلخواه خود مسكنى ساختند ، به هرگونه كه دلخواه آنان بود . و بر قلمرو جم ششصد زمستان گذشت .
آنگاه ، زمين او ، در اينجا ، از چارپايان خرد چارپايان بزرگ و آدميان و سگان و پرندگان و آتشهاى سرخشعله پر شد . . .
( ويدودات
II
، 1 - 12 ، ولف )
و افسانه اينطور ادامه مىيابد كه جم ، دوباره ، با جنگافزارهاى يزدانى خويش ، زمين را خراشيد و آنها را بر زمين ماليد تا آن را به اندازهء دو سوم بزرگتر ساخت ؛ ولى ، باز ، شمار آفريدگان فزونى يافت و دوباره زمين براى آنان كوچك شد . به فرمان اهورا ، جم از نو زمين را بزرگ كرد ؛ اينبار به اندازهء سه سوم . تكرار سهبارهء واقعه و نيز لحن افسانهمانند و سادگى آن ، كه از صفات مميز اساطير است ، گواه بر قدمت نوع و منشأ اين داستان است . از موضوع داستان و اشخاص فقط به طرحى اكتفا مىشود . زمان و مكان نقشى ، جز آنچه در افسانهها دارند ، عهدهدار نيستند . محتملا ، ما ، در اينجا ، با بازتابى از تاريخ بسيار كهن ايران و خاطرهاى از آن دوران ، كه آرياها در جستجوى مسكن و مأوايى بودند ، روبهرو هستيم . قسمت دوم از فصل دوم ، روىدادى را بيان مىكند كه چگونه ، به مناسبت تشكيل انجمنى از ايزدان و قهرمانان در ميهن اوليه ، ايران ويج ، به جم مكاشفهاى دست مىدهد ، بدين مضمون كه :
بر بشريت بدكنش مادى بايد زمستانها و ، همراه با آنها ، سرماى سخت تباه كننده چيره شود ؛ بر بشريت بدكنش مادى بايد زمستانها چيره شود و بر اثر آن ، ابتدا ، ابرها تودههاى برف فروخواهند باريد ، از بلندترين كوهها تا ژرفناها . . . و يكسوم جانوران از آن جان به سلامت خواهند برد . . . پيش از زمستان ، اين سرزمين معمولا چراگاههايى داشت . پس از آب شدن برفها ، آب فراوان در آن جارى خواهد شد و آنجا ، كه در آن جاى پاى گوسفندان ديده مىشود ، براى جهان مادى ، عبورناپذير جلوه خواهد كرد . . .
( ويدودات
II
، 22 - 24 ، ولف )
آنگاه ، اهورا به جم فرمان مىدهد كه براى نگهدارى تخمههاى چارپايان كوچك و