تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥

مأثورات راجع به منشأ اوستا

راجع به منشأ و تاريخ اوستا فقط چند گزارش كوتاه در سنت‌هاى ايرانى براى ما باقى مانده است . بنابر آنچه گفته مىشود ، تعليمات پيامبر را جاماسپ « 1 » ، كه داماد و شاگرد و جانشين او بود ، يادداشت كرده است . از روى نسخهء اوليه ، كه با آب زر بر پوست گاو نوشته شده بود ، دو نسخهء رسمى رونويس شده و در خزانهء شاه نگه‌دارى مىشد ؛ ولى ، اين دو نسخه ، بلافاصله پس از تهاجم اسكندر كبير ، از دست رفت . قطعات پراكنده ، گويا ، بعدا ، به دستور بلاش ، پادشاه اشكانى ، و اردشير اول پاپكان ( 224 - 241 ميلادى ) ، بنيان‌گذار سلسلهء ساسانى ، جمع‌آورى شده است . در مورد نخستين نگارش اوستا در عهد ساسانيان ، در روايات ، از تنسر « 2 » ، كه يك مغ فرزانهء اوستاشناس بود سخن مىرود ولى ، اين مجموعه ، كه مرتب‌كنندهء آن موبدى به نام آتورپات ، پسر مهرسپند « 3 » ، ( مقارن 340 ميلادى ) بود ، فقط در زمان شاپور دوم ( 309 - 379 ميلادى ) از لحاظ دينى رسميت يافت . تاكنون ، مسلم نيست كه چه قسمت‌هايى از اين روايات حقايق تاريخى است . گزارش مربوط به آتورپات ، پسر مهرسپند ، محتملا شامل حقايقى است ؛ زيرا ، روحانيان زرتشتى ، در سدهء چهارم ، ناچار بودند به مبارزه‌ها و رقابت‌هاى زيادى با آيين‌هاى مانوى و مسيحى ، كه در آن اوان احكام دين خود را به‌طور جامع و كاملا مدون در دست داشتند ، تن دردهند . شايد هم مقصود از اين روايات صرفا توجيه آن بوده كه از چه‌رو اوستا تا آن زمان نگارش نيافته بوده است . زندگىنامهء آتورپات ، بعدا ، با يك افسانهء دينى درآميخته آرايش يافت . آتورپات ، براى آن‌كه اصالت مجموعهء متون اوستايى را كه گرد آورده بود ثابت كند ، به يك داورى يزدانى گردن نهاد ؛ بدين ترتيب كه فلز گذاخته بر سينهء برهنه‌اش ريختند و وى از اين آزمون پيروز درآمد . بنابراين افسانه اين همان وسيله‌اى است كه رسالت از سوى خدا را به ثبوت مىرساند و زمانى خود زرتشت نيز در آسمان ، در پيشگاه عرش الهى ، بدان تن درداده است . اعزام دعات مذهبى از طرف مانويان براى اشاعهء آيين خود و اين نكته كه نوشته‌هاى مفصل مذهبى اين آيين به فاصلهء كوتاهى پس از ظهور آن انتشار يافت ، منجر به تدوين و تنظيم شرايع مزديسنا در دوران ساسانيان شد . بنا به روايات ، مانى هفت كتاب نوشته كه يكى از آنها به پارسى و بقيه به آرامى بوده و چنان‌كه برمىآيد ، كوتاهى جامعهء روحانيان ايرانى را در مرتب كردن نوشته‌هاى مقدس ثابت كرده است . هم‌چنين ، نحله‌هاى مختلف ( زروانيان و كيومرثيان ) و فرقه‌هاى گوناگون مذهبى متكلمان رسمى را بر آن داشتند كه در آن
هامش
( 1 ) .Jamaspa( 2 ) .Tansar( 3 ) .Mahraspand