قضاوقدر 17 است كه ضمن يك روىداد قابل توجه بهصورت داستان كوتاهى به نظم كشيده مىشود . كوشش براى يافتن مضامين بكر بر مبناى سنتى كه طى قرون و اعصار قافيهاش سخت تنگ شده منجر به عدم تجانس ، بىمزگى و دوگانگى مىشود . غزل وحدت خود را از دست مىدهد . سه گوشهء معشوقه ، عاشق ( يعنى شاعر ) و رقيب اصل مسلمى مىگردد كه تخطى از آن به هيچوجه جايز نيست 18 . ولى ، از آنجاكه اين شيوه در خاك ايران و در سرزمين هند به يكسان بر شاعران چيره گشته و تركستان و تركيه را به يك نحو مسحور ساخته ، بايد نتيجه گرفت كه كيفيتى ستودنى و شوقافزا و آتشى سوزان در آن نهفته است . ليريك عثمانى در قصيدهء صرفا تابع عرفى است . فيضى و صائب و شوكت دورهء تحول عثمانى را تشكيل مىدهند . لازم به توضيح نيست كه بىذوقىهاى ادبى نيز ممكن است زيبا و افسونگر باشد . آيا در اين مورد هم كه ما از آن بحث مىكنيم چنين بود ؟ لكن ، بههرحال ، اين شيوهء نوين بيش از همهء فنون پيشين مستلزم داشتن ذوق و قريحه بود . گروه بىشمارى از شاعران بىاهميت برمىآيند كه مسلما فاقد چنين ذوقى خاصاند ، ولى در كنار آنان به نامهاى شاعرانى برجسته و عالىقدر برمىخوريم . در حالىكه در نيمهء اول سدهء ده هجرى هنوز انوار عصر پيشين پرتوافكن بوده عواقب اجتنابناپذير تحولات عظيم سياسى ايران را مستور مىدارد ، نيمهء دوم به داشتن شاعرانى چون محتشم ، عرفى و فيضى هندى مباهى است . سدهء هفده از آن هم گام فراتر مىنهد .
شعراى كلاسيك
اين حقيقت كه جذابترين نوآوردهها هم نمىتواند دوستداران شيوههاى گذشته را به كلى براندازد در اينجا نيز بىكموكاست مصداق پيدا مىكند . از اينروست كه در بحبوحهء رواج سبك به هنجار يا ناهنجار هندى دوستداران و يا حتى مؤمنان ثابتقدمى مىبينيم كه سخت به اصول قدما ( كلاسيسيم ) پاىبندند . آقا حسين خوانسارى ( از دوران شاه عباس دوم ) و امير ابو القاسم فندرسكى ( وفات : 1050 ه . ) از آن جملهاند 19 .
شاعران عصر صفويه ( ضميرى و امكان تكرار مضامين ادبيات تركى ( شهرانگيز ) ، محتشم ، هراتى هزّال ، عرفى و ديگران ؛ شفايى و پيروانش )
از ميان شاعرانى كه منحصرا به دورهء صفويه منسوباند فقط آن عده را كه بيش از همه شايان