معشوقه تعلق دارد 13 « 1 » . دورانهاى بعدى نيز اين طرز تصور و تفكر را سخت رايج و متداول ساخت و اين همان سخنان مانول فيلس « 2 » است كه مدتها پيش از اين ، حوالى سال 1330 ، در اروپا نوشت : « آن خواهم كه سگى باوفا نسبت به خواجهام باشم و چشم به خردهريزههايى كه از سفرهاش فرومىافتد بدارم » 14 . زين العابدين مؤتمن براى اين كيفيت اهميت خاصى قائل نيست و تذلل نفس را بيش از اعصار ديگر نمىداند 15 .
اين دوره عصر طلايى صنعت بديعى ارسال المثل است ( فصيحى ، ابو طالب كليم ، صائب و جز آنها ) . نويسندگان در آوردن امثال و حكم و به كار بردن تضادها و ديگر صنايع بديعى راه افراط مىپيمايند . در يك مصراع حكمى را تقرير و در مصرع ديگر آن را توجيه مىكنند . قياس و استقرا مدام دست به كار است . اين تفكيك آشكار بيت به دو قسمت - هرچند كه اين دو باهم موازى و مشابه هستند - به نفسه چيز تازهاى نيست . آنچه تازگى دارد استعمال منطقى و تعمدى و مداوم صنعت بديعى سابق الذكر است . صنعت مراعات النظير هم ، به وجهى درهمپيچيده و مبالغهآميز ، شكوفاست . حسن تعليل نيز زياد به چشم مىخورد . شاعران ، براى غنى ساختن گنجينهء لغات خود ، از به كار بردن اصطلاحات غير ادبى و حتى عاميانه و مبتذل نيز پروايى ندارند . به عنوان مثال ، مىتوان از مير عبد العال نجات اصفهانى ( وفات مقارن 1126 ه . ) نام برد كه ديوانش به علت كممايگى شيوهء نگارش و بهطور كلى طرز بيان عاميانهاى كه دارد مورد انتقاد قرار مىگرفت ( بايد افزود كه مثنوى گل كشتى او كه عمدتا ناظر بر مطالب عاشقانه است سخت مطلوب واقع شد ) . استفاده از روىدادهاى روز و تجارب و مشاهدات تازه ، موضوعات و مضامين را غنى مىسازد ، بدون آنكه مضامين كهنه در بوتهء فراموشى افتد . در ادبيات نيز با همان كيفيتى روبهرو هستيم كه كورفلت 16 در منسوجات عصر صفوى مشاهده كرده است . به نظر وى ، انديشهء نوعى رئاليسم شروع به يك نشئت مىكند . يكى از موضوعات محبوب همه
هامش
( 1 ) . ظاهرا مقصود اين غزل است :تو خود به گوش به يارى حديث زارى ما * كه در تو كار نكرست درد كارى ما* * *كمال در سگ كويش علو همت بين * كه عار آيدش از همدمى و يارى ماديوان كمال خجندى ، به تصحيح عزيز دولتآبادى ، تبريز ، ص 9 .
( 2 ) .Manuel Philesشاعر بيزانسى متولد نيمهء اول سدهء 14 م در قسطنطنيه ، شاگردGeorgios Pachymeres. اشعارش به كميت زياد ، ولى به كيفيت چندان جالب نيست . آكنده از تكلفات و مبالغات و حتى گاهى عارى از ذوق است .
نقل از فرهنگ ادبيات جهان ، ج 1