تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
پاىبندى بيش از حد به احوال شخصى ، تظاهر به ذوق و قريحه و نيز تصنع و تكلفى كه در اين عصر معمول بود باعث مىشد كه داستان‌سرايان بيش از هردوران ديگر به تغزل پردازند . دليل اين مدعا جامى است كه بزرگ‌ترين پديدهء اين انحطاط گم‌راه‌كننده ، خاتم شعراى كلاسيك ، و درعين‌حال ، شاخص اوضاع عصر خود است .

جامى

مولانا نور الدين عبد الرحمن جامى ( 817 - 898 ه ) ، هم از نظر فضايل انسانى و هم در شعر و شاعرى ، سرآمد اقران است . مناسبات نزديك با دربار هرات و دوستى صميمانه با على شير نوايى وزير بر استقلال شخصىاش خللى وارد نياورد . وى نه در پى جاه و مقام بود و نه خواهان مال و منال . تعظيم و تكريمى كه خودى و بيگانه از او مىكردند محتملا آتش مناعت طبعش را بيش از پيش تيز مىكرد . تعلق خاطرش به سلسلهء نقشبنديه خالى از غل‌وغش بود : درويشى بود عارى از هرگونه تظاهر و تكلف كه ، درعين‌حال ، از درياى بىكران زندگانى و تلاطم امواج آن بر كنار نبود . از سوى ديگر ، يكى از مثنوىهاى خود را به افتخار عبيد اللّه احرار ، پيشواى سلسلهء نقشبنديه ، تحفة الاحرار ناميده و در مثنوى ديگرى به نام سلسلة الذهب ارادت خود را به اين سلسله آشكار ساخته و عنوان اين كتاب را از اصطلاحات مخصوص اين سلسله برگرفته است . با آن‌كه به مذهب تسنن سخت مؤمن بود ، آراى فلسفى خود را با اقوال محى الدين عربى تكميل مىكرد 19 . خلاصه آن‌كه ، هم شاعر بود و هم دانشمند و فعاليتش در هردو زمينه فوق العاده ثمربخش . قدما تعداد آثار جامى را 99 فقره گفته‌اند ، لكن على اصغر حكمت 20 فقط 45 اثر را به‌طور مسلم از او مىداند . در سراسر عرصهء شعر و ادب كلاسيك هيچ‌يك از انواع نثر و ادب فارسى وجود ندارد كه جامى در آن اثرى به‌جاى نگذاشته باشد . حتى به لغز و معما نيز توجه داشته است . به آثار ادبى او بايد رسالاتش را در علم كلام ، عرفان ، زندگىنامه‌نويسى ، عروض ، بديع ، صرف و نحو ، فن انشا ، تفسيرهاى ادبى و موسيقى افزود كه برخى از آنها را به تازى نگاشته است . مشهورتر از همه ، آثار ادبى اوست كه به سه دسته تقسيم مىشود : الف ) سه ديوان غزليات از اوان جوانى و اواسط عمر و دوران پيرى ب ) هفت اورنگ
هامش
-اى همه عالم بر تو بىشكوه * شوكت خاك در تو پيش كوهخود مؤلف در مقدمه مىگويد « . . . و طرح اين نسخه انداختم ( چنان‌كه ) مجمع البحرين و نسخهء تجنيسات يك‌جا جمع آوردم . . . » ، نسخهء چاپ سنگى ، تهران ، 1316 ه . ق ، ص 3 .