با سه موضوع « 1 » از خمسهء نظامى ( تحفة الاحرار ، ليلى و مجنون و خردنامهء سكندرى ) . نه اينها و نه دو منظومهء ديگرى كه شامل موضوعات دينى و عرفانى و اخلاقى است شهرت و رواج قابل توجهى نيافت : با وجود آن كه اديبان فارسىزبان سبحة الابرار را ، بر خلاف نظر براون 21 ، يكى از نفيسترين كتابها در نوع خود مىدانند . بر خلاف اين آثار ، هيچ مثنوى ديگرى به اندازهء يوسف و زليخاى جامى خواننده ندارد و حق نيز همين است ، زيرا اين كتاب سرآمد تمام مثنوىهاى همنام خود است . تمثيل عرفانى سلامان و ابسال موضوع خود را از شرحى كه نصير الدين طوسى « 2 » بر اشارات 22 ابو على سينا ( گواشون اشارات را
« Notes »
ترجمه كرده است ) نوشته است اقتباس مىكند . اصل اين داستان بنا به مشهور يونانى بوده و ترجمهء عربى آن ، بهطور آشكار ، مبين حكمت هرمسى 23 است كه خود ابو على سينا نيز از آن قصهء مستقلى به شيوهء تمثيل به همين نام پرداخته است . روايت جامى و شايد هم مأخذ وى كه بر ما نامعلوم است با روايت نصير الدين تفاوتهايى دارد 24 ، ولى شگفتىهاى داستان بهجاى خود باقى است ( زيرا اين عجايب يعنى زادن سلامان بدون مادر و سوختن ابسال در همان آتشى كه سلامان به سلامت از آن بيرون مىآيد با خصومتى كه جامى نسبت به جنس زن داشته سازگار است . ج ) بهارستان نظيرهاى است استادانه ، ولى متكلف بر گلستان و متضمن يك فصل فوق العاده خوب در تاريخ ادبيات . « 3 » از منثورات علمى وى بايد دستكم نفحات الانس را نام برد كه عبارت از زندگىنامهء 616 تن از دانشمندان و اوليا و نيز شاعرانى است كه در زمرهء عارفان بهشمارند ( منجمله حافظ ) . اين كتاب دنباله و تحرير جديدى از طبقات الصوفيهء انصارى است . « 4 »
اين احاطهء همهجانبه را بايد به درستى درك كرد : جامى « برحسب تصادف طبع خود را در همهء رشتهها و زمينههاى شعر و ادب نيازموده ، بلكه براى اثبات وجههء نظر اصلى خود بدان مبادرت ورزيده تا ثابت كند كه ، بر خلاف آنچه در آن زمان اكثرا معتقد بودند ، حيات يك اثر ارتباطى بهصورت و قالب آن ندارد بلكه عمق محتواى آن مناط است . جامى ثابت كرد كه هيچيك از صور كلاسيك به نابودى قطعى نگراييده ، بلكه چنانچه شاعر بتواند آن را براساس انديشههايى عميق و بليغ استوار سازد ، جانى تازه در كالبد آن دميده است . در قصايد خود ، به جاى آنكه به تصنعات و افراط در ظرافتكارىهاى لفظى بپردازد ، از ضرورت عدالت سخن رانده است . جامى بر آن است كه در آن حال كه تودهء ملت ناگزير به دريوزگى تن درداده و
هامش
( 1 ) . فاتحة الشباب ، واسطة العقد ، خاتمة الحيوة .
( 2 ) . ص 440 .
( 3 ) . روضهء هفتم در احوال شعر .
( 4 ) . - ص 318 .