تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
در دستگاه سلطان در عالىشأن ، يعقوب آق‌قوينلو ، روزگار برد . تبريز و خوش‌ترين دوران زندگى خود را كه در آن گذرانده بود هرگز از ياد نبرد و پس از جلوس نخستين پادشاه صفوى و بازگشت به شيراز نيز ، با وجود آن‌كه ديوانش را كه تازه تدوين كرده بود در تبريز از دست داده بود ، هرگز از ابراز اشتياق نسبت به اين مركز فرهنگ و هنر ، يعنى تبريز ، بازنايستاد . لحن اصلى غزلياتش ناله‌هاى سوزان و دل‌خراش است . چنين ابياتى را تا مدتها « فغانيه » 29 مىخواندند . پاره‌اى شاعران چون شرف قزوينى ، حالتى تركمان ، وحشى ، ضميرى و شفايى به نيكووجهى از سادگى كلام او متأثرند 30 . در مورد قسمى اين سادگى تا بدان‌جاست كه سخنش را به زبان عاميانه نزديك ساخته است 31 . اين كيفيت مخصوصا از آن‌رو جالب است كه سدهء دهم هجرى سرشار از تصنع و تكلف است . بابافغانى بازپسين روزهاى زندگى را در مشهد ، در جوار امام رضا ( ع ) ، به سر برد . از گناهان توبه كرد و قصيده‌اى در ذكر مناقب امام سرود كه بعدها زبان‌زد شد . به سال 925 ه ، بدرود زندگى گفت . لسانى معاصر و هم‌شهرى بابافغانى و مانند او مقلد حافظ است كه گاه با او و گاه بر خلاف جهت او گام برمىدارد . وى در بغداد و تبريز مىزيست و زندگانىاش چون درويشان با پرهيزگارى مىگذشت . بنا به مشهور ، صد هزار بيت در مدح دوازده امام سروده و شاعران ديگر ، من‌جمله محتشم « 1 » ، را متأثر ساخته است . وى به سال 941 ه هنگام حملهء عثمانىها به تبريز به قتل رسيد . اين همان لسانى است كه اثرى به نام شهرآشوب 32 ، شامل 64 رباعى ، پرداخته كه نظيره‌اى است بر رباعيات مهستى دربارهء شاگرد پيشه‌وران و امثالهم . « 2 »
هامش
( 1 ) . - ص 419 . ( 2 ) . نمونه‌اى از اين رباعيات :قصاب چنان‌كه عادت اوست مرا * بفكند و بكشت و گفت كاين خوست مرا سرباز به عذر مىنهد برپايم * دم مىدمدم تا بكند پوست مرامجمع الفصحا ، جلد 1 ، ص 593 و نيز - ص 283 و 346 .
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 407 | يان ريپكا / عيسى شهابى