تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
چنان‌كه از بعضى مطالب پراكنده‌اى كه گذشت برمىآيد ، شاعرانى هستند كه هرچند پس از گذشت دورهء تيمورى نيز شهرت و مقام خود را حفظ كرده‌اند ؛ لكن ، در حقيقت ، ارزش و مقامشان خاص آن دوره بوده است . از آن جمله‌اند : عبد اللّه هاتفى خرجردى ( وفات : 927 ه ) ، خواهرزادهء جامى ، و بدر الدين هلالى جغتايى « 1 » كه به علل مذهبى و يا مغضوب دربار بودن به سال 936 ه به قتل رسيد . اولى ، بر خلاف رسم متداول ، از آوردن اسكندرنامه در خمسهء خويش خوددارى كرده ، و چنان‌كه خود با خودستايى مىگويد ، يك روىداد واقعى يعنى يك داستان مفصل تيمورى را جانشين آن ساخته است . محمد قاسم « قاسمى » گنابادى ( وفات : پس از 989 ه ) بر داستان پايان‌نيافتهء شاه اسماعيل او نظيره‌اى ساخته است . اين شاعر در دو شاهنامهء ديگر به توصيف تهماسب و شاهرخ پرداخته و چون هاتفى 16 الف به روش خاص خود خمسه‌اى ساخته است . هلالى ، كه در غزل‌سرايى نيز مقامى ارجمند دارد ، شهرت خود را مديون مثنوى شاه و گدا « 2 » است كه داستانى پرشور كاملا به شيوهء عارفى است . لازم به تذكر است كه بابر 17 با لحن متمايل به‌هم‌جنس‌گرايى او مخالف است ، هرچند كه اين تمايل معصومانه و مجازى باشد . مختصر اثرى از اين تمايل در گفتار جامى نيز مشهود است . البته علت اساسى تنقيد بابر اكراه يك شخصيت اشرافى از انديشهء تقرب گدا به شاه است . هلالى سه مثنوى سروده و موضوع هرسه بر محور انسانيت دور مىزند . ك . عينى 17 الف ليلى و مجنون او را از همه برتر مىشمارد ( كه بر خلاف ليلى و مجنون نظامى پايانى خوش دارد ) . در غزليات ، كه اين شاعر آن را عالىترين نوع شعر مىشمارد ، درد عشق وسيلهء بيان رنج ناشى از اوضاع زمانه به وجه استعاره است . در اين‌جا ، لازم است كه از محمد اهلى شيرازى ( وفات : 942 ه ) ، كه كمى ديرتر ظهور كرد و پيش از اين ذكرش رفت ، نام ببريم و بر آنچه گفته‌ايم بيفزاييم كه وى در مثنوى عرفانى و عشقى خود ، شمع و پروانه ، و مخصوصا در سحر حلال چنان رغبتى به صنايع نشان داده كه حتى از كاتبى نيز گوى سبقت ربوده است ؛ « 3 » ولى ؛ غزلياتش به طرز شگفت‌انگيزى ساده است 18 .
هامش
( 1 ) . نام كوچك اين شاعر نور الدين است و علت اين‌كه مؤلف او را به اين نام خوانده ظاهرا اين بايد باشد كه خان مغول او را به حكم زيبايى صورتش ، « بدر الدين » نام داده بود . ( 2 ) . مثنوى شاه و درويش يا قصهء شاه و گدا چنين شروع مىشود :اى وجود تو اصل هر موجود * هستى و بوده‌اى و خواهى بودديوان هلالى جغتايى ، چاپ سعيد نفيسى ، انتشارات سنايى ، تهران ، 1337 ، ص 217 ( 3 ) . اين مثنوى نيز ذو بحرين است و با اين بيت شروع مىشود :
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 403 | يان ريپكا / عيسى شهابى