تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
جلوه‌گاه همهء آنها غزل بوده است كه استادان برجسته‌اى چون حافظ ، كمال خجندى و ناصر بخارى آن را براى اين منظور ساخته و پرداخته‌اند ، آن هم با چنان شيوايى و مهارتى كه انسان‌دوستى و اعتراض با تاروپود غزل عجين شده و اصول و قواعد مسلمى به وجود آورده است . محصولات ادبى پردامنه غالبا محدود به يك ديوان نبوده شامل چندين جلد است . داستان رمانتيك نيز ، كه چندان وجه شاخص اين عصر نيست ، آكنده از تصنع زايد است . به عنوان مثال ، مىتوان كاتبى ترشيزى ( يا نيشابورى ؟ ؛ وفات : 9 - 838 ه ) و از او هم زيادتر اهلى شيرازى را ، كه در بالا ذكرش رفت ، نام برد . انتقادات جلسات انجمن‌هاى متعدد ادبى در نماياندن اين خلاقيت شديد و فعال سهمى به‌سزا دارد . بدين ترتيب ، ما شاهد يك افزايش غيرعادى محصولات ادبى از نظر صورى هستيم كه ، چنان‌كه كاملا آشكار است ، فقدان اصالت و مضامين بكر را مىپوشاند . بيان مطالب بر طبق آرا و نظريات شخصى و هم‌چنين تعيين هدف و منظور تابع سنت است . بايد افزود كه رغبت و تمايل به عرفان در روزگاران پر از فتنه و آشوب امر تازه‌اى در ادبيات فارسى نيست ؛ ولى ، آنچه در اين دوره تازگى دارد گرايش شديد به تمثيلات است كه هم بر غزل و هم بر داستان رمانتيك حكم‌فرماست ، لكن اين تمثيلات آراى جسورانهء عرفانى نيست ، بلكه تصوراتى است كه تا حدى صبغه‌اى از فلسفهء وحدت وجود دارد ، اما عمق خود را از دست داده به احكام تسنن يا تشيع نزديك شده است . با آن‌كه سنت‌هاى ادبى هنوز مورد اعتناست ، بر خمسهء شاعرى چون امير خسرو بيش از خمسهء نظامى ارج مىنهند و اين خود شاخص انحطاط فكرى و نمايشگر ذوق و سليقهء زمان است كه نمىتواند هنر و نظريات فلسفى اين استاد متفرد را درك كند . تأثير شاعر هندى ، مخصوصا در داستان كوتاه منظوم ، جلوه‌گر مىشود كه مبدع واقعى آن خود او بوده است . غزل او نظر گروه بىشمارى از شاعران عراقى را جلب مىكند . سبك « هندى » در هرات ريشه مىگيرد 6 . در اين دوران ، كتاب‌هاى منثور راجع به پيامبر ( ص ) و اهل بيت و صحابه مطلوب بوده ، و چنان‌كه پيداست ، اين قبيل كتب با تشويق و ترغيب نوايى نگارش مىيافت . شواهد النبوهء جامى و نظاير آن در زمرهء اين كتاب‌هاست 7 .

تغزل و داستان‌سرايى در دورهء تيموريان

از غزل‌سرايان بايد دست‌كم شاعران زير را نام برد : خواجه عصمت بخارى « 1 » ، كه شاعرى
هامش
( 1 ) . - ص 388 .